غلامحسین محبی : می‌خواهم چند تا کوزه‌ی کوچک و بزرگ کار لاجین همدان بخرم؛ فکر کنم صد تا کافی باشد. کوزه‌ها را نه برای ترشی انداختن می‌خواهم؛ نه برای آوردن آب از چشمه… و نه برای آن‌که رویشان را نقاشی کنم… راستش تعداد زیادی تقدیرنامه، تندیس، نامه های تشویقی، جایزه،لوح های تقدیرجشنواره ها، پلاک های […]

غلامحسین محبی : می‌خواهم چند تا کوزه‌ی کوچک و بزرگ کار لاجین همدان بخرم؛ فکر کنم صد تا کافی باشد. کوزه‌ها را نه برای ترشی انداختن می‌خواهم؛ نه برای آوردن آب از چشمه… و نه برای آن‌که رویشان را نقاشی کنم… راستش تعداد زیادی تقدیرنامه، تندیس، نامه های تشویقی، جایزه،لوح های تقدیرجشنواره ها، پلاک های مثلا طلایی ،متن های قاپ گرفته شده باعنوان شما برگزیده شدید،نامه های مدیریت ها،قراردادهای هنری، عکس های چاپ شده درکتاب ها، بریده‌ی جراید از مصاحبه‌ها،ایده وطرح های فیلم مستند وداستانی و… دارم که دیگر هیچ خاصیتی ندارند جز آن‌که به قول قدیمی‌ها بگذارم شان در کوزه و آبشان را بخورم… راستی آب کوزه‌ای که درش را با این‌گونه اوراق وتقدیرنامه هاو… گذاشته باشند، چه مزه‌ای می‌دهد؟
جایزه‌ها و تقدیرنامه‌هایی که لابد اگر خاصیت و کفایت داشتند، حداقل مسئولین کنونی، بهای مرا با آن‌ها می‌سنجیدند و یا معنای آن‌ها را با من، بجا می‌آوردند.
آقای مدیرمان تاچشمش به من می خورد می گوید: شماعمری راصرف سازمان کرده اید. خدمات ارزنده بسیاری کرده اید. گنجینه ای ازتجارب حرفه ای مفیدهستید. می توانیدراهنمای تازه کارها باشید. می توانیددانش وتجربه خودرا به جوان ترهای حرفه انتقال دهید.
می توانیدشاخص ترین تولیدات را ارائه دهید. می توانیدسرمشق نسل جدیدهمکاران باشید. می توانیدبه انها عشق وحرفه جدیت درکاروصبوری بیاموزید. اماخوشبختانه ازاین لحظه به افتخاربازنشستگی نائل می شویدوطبق قانون ازاین لحظه دیگر نبایدکارکنید به منزل بروید وسماق بمکید.