رفتن به بالا
  • جمعه - 30 تیر 1396 - 20:27
  • کد خبر : ۴۸۰۸۳
photo_۲۰۱۷-۰۶-۲۵_۱۳-۲۹-۴۲

بحران مدیریت فرهنگی در کرمانشاه به قلم دکتر آهنگرنژاد

شنیده‌ایم که:«این قافله تا به حشر، لنگ است». بعضی از ماها به این ضرب‌المثل در امور استانی ایمان می‌آوریم و در هر عرصه‌ای، با نمونه های فراوانش روبروییم. اقتصاد که «اظهر من الشمس» است. اما عرصه‌ی مدیریت فرهنگی نیز دارد به این لنگی قافله می پیوندد و به زبانی دیگر سال‌هاست که به این اردوگاه […]

r09c54kh

شنیده‌ایم که:«این قافله تا به حشر، لنگ است». بعضی از ماها به این ضرب‌المثل در امور استانی ایمان می‌آوریم و در هر عرصه‌ای، با نمونه های فراوانش روبروییم. اقتصاد که «اظهر من الشمس» است. اما عرصه‌ی مدیریت فرهنگی نیز دارد به این لنگی قافله می پیوندد و به زبانی دیگر سال‌هاست که به این اردوگاه پیوسته است.
🔻از همان ابتدای ورود «دکتر رازانی»که گرانیگاه سخنان آتشین‌شان «تحول» بود، ناظران، کمترین توجهی به فرهنگ ندیدند و امروز پس از نزدیک به ۷۰۰ روز مدیریت بر این استان مظلوم، همچنان فرهنگ نادیده گرفته‌شده و هیچ طرحی برای ساماندهی به امور فرهنگی از سوی مدیریت ارشد ارائه نشده است. با آن سخنان آتشین به این کلام ایمان آرودم که:«تب تند زود عرقش می آید»و همین شد.
🔻چون «پشمی در کلاه ندارم»، صریح حرف می زنم: سال ۱۳۹۴ و روز معارفه‌ی استاندار را به خاطر می‌آورم. معارفه روز اول مهری بود که آغاز بی‌مهری به فرهنگ استان کلید خورد و امروز خروجی کار، همین رخوتی است که امور فرهنگی را در بر گرفته است. تازه برخی از به ظاهر متولیان فرهنگی که سرکی به ستاد دکتر روحانی برای خالی نبودنِ عریضه کشیدند،طلبکار هم شده‌اند. اما مردم، سفیران قدکوتاهشان را در ستادهای رقیب با عریضه‌ی تسلیم، دیده بودند.
🔻استاندار مدیری را که در عرصه‌ی فرهنگی نمی‌خواست، ماه‌ها تحمل کرد و در نهایت خروجی آن هم میوه‌ی دلخواه اهل فرهنگ در استان نبود. شاید به این یقین رسیده‌بود که ما کرمانشاهی‌ها شبیه به استانهایی مثل آذربایجان شرقی هستیم! هنر آنان این است که به مدیر غیر بومی اجازه‌ی ورود نمی‌دهند و هنر ما این است که مدیران غیر بومی در اینجا اجازه‌ی عرض اندام به استعدادهای مدیریت بومی نمی‌دهند!
🔻باد در آستین کسی نباید کرد اما در این استان چهره های بسیاری بودند و هستند که می‌توانستند با دلی پرانگیزه گره گشای کار استان در عرصه‌های مدیریت اقتصادی و… می‌شدند. مگر اینان چه کم از الیاسی ها و… داشتند؟
🔻شاید بیشتر مردم معتقد باشند که حلقه‌ی مدیریتی استاندار تنها در کنترل بیکاری کُمیت‌اش لنگ باشد. همین امر بسیاری از مشکلات عمده‌ی دیگر استان را در سایه قرار داده و سپر بلای او شده‌است. به عنوان مثال«بحران مدیریت فرهنگی»،چشمه‌های زاینده‌ی فرهنگ و هنر را در این استان تاریخی دستخوش خشکسالی دردناکی نموده‌است.
🔻پتانسیل ویژه‌ی فرهنگی کرمانشاه به‌وضوح نادیده گرفته شده است. مصداق‌های بسیاری در این عرصه وجود دارند که در صورت بهره گیری درست و کارشناسانه از آنها می توان به واژه‌ی «تحول» شعاری! جلوه‌ی عینی بخشید.
🔻چرا از پتانسیل آثار تاریخی در جذب حد اکثری توریسم استفاده نمی‌شود؟ حافظه‌ی رسانه‌های مکتوب و مجازی لبریز از اصطلاحاتی همچون «مگاپروژه»های توریستی و… است. چرا امروزه کسی از آن همه «مگا»ها مینی پروژه ای را هم نمی‌بیند؟ چرا روح تدبیر و امید در کالبد مدیریت آموزش و پرورش استان دمیده نشد؟ و انشای نشاط و امید بر دفتر دل‌های مجموعه‌ی آموزش و پرورش استان نقش نبست؟ چرا به زیرساخت‌های فرهنگی در اداره‌ای همچون ارشاد توجه نشد؟ چرا مدیران این مجموعه‌های فرهنگی به چند حرکت نمایشی دل خوش کردند و اصول را نادیده گرفتند؟ چرا از پتانسیل عظیم فرهنگ و هنر کُردی هیچ بهره ای گرفته نشد و حتی برخی کوتوله‌های «نان به نرخ روز خور» و «بادنجان دور قاب چین»از آن «لولو» ساختند تا به کاسه‌های چرکین خود بچسبند؟
🔻کرمانشاه با پتانسیلی که دارد، می تواند بزرگترین مرکز فرهنگ و هنر کُردی در خاورمیانه باشد و محصول آن را سایر بخش ها هم به وضوح ببینند و هزینه ها را به شدت پایین بیاورد. اما اتاق فکر کوچک و محدود فرهنگی چه در دوره‌ی قبل و چه در دوره‌ی کنونی همواره بر مدار اعداد معدود می‌چرخد و ماحصل آن تصمیم‌های محدودنگری است که از جسارت همراه با تدبیر به معنای تمام خالی است.
🔻یکی دیگر از تیرخوردگانِ بسیارِ کمان بی‌تدبیری در حوزه‌ی فرهنگ، رسانه‌های محدود استان‌اند. رسانه‌هایی که می‌توانستند ساز توسعه را در این دیار کوک کنند و توسن توسعه ، چهار نعل بتازد. اما مدیریت ناتوان فرهنگی از این وادی ویرانه‌ای ساخته‌است. دلخوش شدن به یک شب شعر متوسط و چند کُنسرتی که حاشیه‌های گردانندگی‌اش را همگان می دانند، کار مهم یک اداره‌ی فرهنگی نیست.
🔻واقعیت این است که باید در این سال‌ها با اعتماد سازی‌های ویژه، کوپه‌های قطار اعتماد فرهنگی مدام پر از سرنشینانی می‌شد که به برنامه‌ریزی‌های مدیریت ارشد ایمان می‌آوردند و همین سرنشینان انگیزه، ایده، و راهکارهای متعدد خود را برای توسعه‌ی این استان ارزانی رازانی می کردند. کلام آخر این که کنفوسیوس می گوید: «اگر به راه خطا رفتی از بازگشتنش مترس.»/ جلیل آهنگرنژاد.

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه