رفتن به بالا
  • دوشنبه - 30 مرداد 1396 - 18:43
  • کد خبر : ۵۳۵۶۶
پوریا--موقوفه-ای
مطلبی خواندنی

ماجرای شنیدنی و خواندنی پوریا موقوفه ای و رنجبر فرماندار کرمانشاه + عکس ها

” سید سعید قاسمی ” مدیر  بودن حسن هایی  دارد و البته معایبی  هم دارد ، حالا تفسیر  معایب و حسن ها بماند که   هر کسی تعبیر  خود را در این مورد دارد ،  به اعتقاد نگارنده  حضور یک مدیر در محافل و همایش  ها همراه با تشریفاتی است که   از نگاه   مخاطبان و […]

r09c54kh

” سید سعید قاسمی ” مدیر  بودن حسن هایی  دارد و البته معایبی  هم دارد ، حالا تفسیر  معایب و حسن ها بماند که   هر کسی تعبیر  خود را در این مورد دارد ،  به اعتقاد نگارنده  حضور یک مدیر در محافل و همایش  ها همراه با تشریفاتی است که   از نگاه   مخاطبان و اقشار مردم  خوشایند است و  شاید خیلی ها حسرت  این توجه را داشته باشند ، نشستن در بهترین   جایگاه ها در همایش ها ، پذیرایی  اختصاصی و … از محاسنی است که در نزد  عموم مردم  جلوه می نماید ، این یک روی سکه مدیریت است ، اما واقعیت این است  که  مدیریت   بخشی دیگری هم دارد که از دید  خیلی ها پنهان است .

ما مطبوعاتی ها معمولاً با توجه با ساختار و آبی که از قبل ریخته شده است  بیش از تمرکز بر روی خوبی ها  که حتماً وجود دارد  ضعف ها و  کاستی های مدیریان  را آگراندیسمان کرده و  همیشه  نیمه خالی لیوان را می بینیم  که گاهی این بی انصافی  از حد فراتر رفته و باعث کدورت ها می شود .

گفتم که مدیریت  بخش دیگری هم دارد  و امروز  می خواهم در این  مطلب  به این موضوع بپردازم ، برای انجام دیداری از قبل تعیین  شده  با  آقای رنجبر   فرماندار  صبور و  خوب و خوشنام  که  با تمام  باورم به این مسئله اعتقاد دارم   راهی  فرمانداری شدم ، وی  را قبل از این و  از سالهای دور می شناسم ، آدمی آرام  ، کار چاق کن   نه به آن معنی  غلط بلکه از نوع خوبش و به تعبیر من  کار راه انداز و  مردی به تمام معنا مردمی ، به  عبارتی دیگر افرادی که  با فرمانداری کار دارند  خود فرماندار کارچاق کن و کار راه انداز آنهاست و نیازی به کارچاق کن به معنی  آنچه در دیگر ادارات  رایج است نیست ،   نگارنده بر این باور  است و   به آنچه می گویم  ایمان دارم و خیلی ها که این مرد را می شناسند  بر این  سخن من صحه می گذارند .

وارد دفتر می شوم ، دفتر شلوغ  ایشان حکایت از آن  دارد  که  روز ملاقات های مردمی  است ، از مسئول دفتر خواستم که به ایشان بفرمایند ، سعید قاسمی  هستم و  به دیدار آمده ام ، راستش  با پرستیژی که برای خودم قائل  بودم انتطار داشتم   بعد از هماهنگی و خروج مدیر دفتر  بلافاصه به ملاقات ایشان بروم ، اما  زهی خیال  باطل ، وقتی  با  اشاره از مسئول دفتر  جویای  نتیجه شدم  ایشان فرمودند   خیلی سرش شلوغ است  و صلاح  ندانستم  که به ایشان بگویم و من  مجبور شدم صبر  را پیشه کنم  و منتظر بمانم

مثل خیلی ها که  این روزها با کوچکترین  فرصتی  خود را  با دنیای مجازی سر گرم می کنند بلافاصله   گوشی ام  را مسلح و  آماده استفاده از فضای مجازی اش  شدم ، سری به کانالهای خبری ، مطالب جالب و …  زدم و زیر چشمی منتظر  دستور  ورود  به اتاق فرماندار بودم ، این انتطار قدری طولانی  شد ، وقتی علت را جویا شدم ، مسئول محترم دفتر  حضور انبوه مراجعه  کنندگان را بهانه کرد و  مرا به صبوری  دعوت  نمود ، چاره ای جز صبر نداشتم .

بعد از رفت و برگشتی دیگر  توسط  مدیر دفتر   به داخل اتاق فرماندار  راهنمایی   شدم  ، در نگاه اول  ، به عینه می شه  حضور  بیش از ظرفیت  افراد  را در داخل اتاق ایشان دید ،  اولین نکته ای که جلب توجه  می کرد  عدم حضور ایشان در پشت  میز  رسمی فرماندار بود ،  و این  یعنی از جنس همین مردم بودن و احساس همذات پنداری با مردمی که می خواهند با فرماندار شهر خود راحت باشند ، باور کنید  این مدل  بودن   احساس  بهتری  به مراجعه کنندگان برای بیان  مشکلاتشان  می دهد و من این را به عینه مشاهده کردم ،  چهره به چهره شدن  با مردمی که هر کدام دردی  داشتند و دنبال راه حلی برای درمان خود می گشتند نقطه مشترک  همه  مراجعه کنندگان  بود و  این رنجبر  بود که  همانند  مدیری  که رنج دیگران را  مجبور است تحمل کند  به دنبال راه حلی اساسی برای حل مشکل مراجعه کنندگان می گشت ، تماس های پی در پی  با کسانی که می توانستند  کمک  حال وی در حل مشکل باشند ،   مشورت با  کسی که مشکلش را مطرح می کرد و گوش دادن  درست به سخن  آنان  از  نکاتی  بود که من در همین  مدت اندک   دیدم .

و اما شاه بیت و  شاید   متفاوت ترین  ملاقات با فرماندار کرمانشاه  حضور   نوجوانی به اسم پوریا بود “پوریا موقوفه ای ”   وقتی  این نوجوان بدون حضور والدین خود  به ملاقات فرماندار آمد  راستش  من کمی متعجب شدم و  البته کنجکاو   که این نوجوان چه خواسته ای می تواند از فرماندار شهر داشته باشد ،  آقای  رنجبر  این را بخوبی  متوجه شد و   خیلی زود تر از  اینکه من در بهت باشم  ماجرا را  برایم  شرح داد

چندی پیش در حین خروج از فرمانداری متوجه  حضور و مورد خطاب قرار گرفتن  از سوی  این نوجوان  که  نامش پوریا  موقوفه ای است شدم  ، وی با صداقتی که مثال زدنی است و من  را تحت تاثیر قرار داد  گفت : شما  فرماندار هستید ، جواب من را که شنید اضافه کرد : من می خواهم کار کنم ولی برای  انجام کاری که در نظرم  دارم پولم به اندازه کافی نیست ، شما می توانی بصورت  قرض مبلغی را به من بدهید تا در اولین فرصت آنرا به شما بر گردانم

فرماندار  ادامه می دهد و  پوریا هم با  ذوق او را می نگرد : جواب من مثبت بود ، چون او صادقانه  تقاضایش را گفت و منهم تحت تاثیر  این   صداقت  در خواست او را اجابت کردم

رنجبر  ادامه  داد :  کارهای روزه مره پوریا را همانند  صدها مراجعه  کننده   از یادم برد تا روزی  که   او بازهم به فرمانداری آمد ، اما  اینبار او نه برای گرفتن پول بلکه آمده بود بگوید  با پول خودم و پول شما  کاسبی کردم و  آنرا به ۵ برابر رسانده ام  و این برای من بسیار خوشحال کننده بود .

پوریا همچنان  همانند من با ذوق به حرف های فرماندار گوش می داد ،  فرماندار  ادامه  حرف  هایش را اینگونه  بیان  کرد :  این آخر  کار پوریا نبود  ، او آمده بود که بگوید می خواهد در مسابقات رباتیک  شرکت کند و اما مبلغی که دارد کفاف آنرا  را نمی دهد که او بتواند در این مسابقات شرکت کند  ، تهمیداتی   اندیشیده شد و مبلغ از طریق دوستی برای پوریا  تامین شد ، نتیجه اینکه پوریا  مدتی بعد  خبر داد و اسنادش را برای ما آورد که مقام  اول  مسابقات استان را کسب کرده است و  حالا  می خواهد  خود  را برای  مسابقات کشوری  آماده کند و این برای ما مایه خوشحالی  بود .

از پوریا پرسیدم  چگونه ، و او   اینگونه پاسخ داد  :   من از آقای فرماندار خیلی ممنونم  که از من حمایت کرد که در مسابقات  رباتیک مدارس کرمانشاه اول شوم ، در این مسابقات آقای محبی رئیس آموزش و پرورش یک پیراهن وچک ۱۰۰هزار تومانی به من جایزه داد ،  با  این مبلغ  یک پک ربات ساز  تهیه کردم و الان می خواهم   شهریور ماه در لیگ  آزاد کشور  شرکت کنم ، از شما خواهش می کنم  بنویسید  که من باحمایت آقای رنجبرفرماندار کرمانشاه توانستم این موفقیت را بدست آورم ،  بنده موفقیتم را در این مسابقات مدیون ایشان هستم باکمال تشکربرایشان آرزوی صحت وسلامتی می کنم

پوریا قدر شناسی اش را  نسبت به دیگر کسانی که او را همراهی کرده  اند اینگونه بیان می دارد : من در زمان مسابقات با  شخصی بنام  شریفی و آقای حمید رضا فتاحی آشنا شدم واین دو  بزرگوار  نیز  مانند آقای رنجبر مرا یاری کردند ،  آقای فتاحی مرا به آقای مرادی  معرفی کردند  و این مردان شریف مرا تا این پایه یاری کردند .

نتیجه :  استعداد   یک نوجوان کرمانشاهی با حمایت مدیری کرمانشاهی  باور شد و اگر این حمایت ادامه یابد  کرمانشاه  به نوجوانش افتخار خواهد کرد ،  شاید  اگر این حمایت نبود پوریا   سر نوشتی دیگر  داشت

photo_۲۰۱۷-۰۸-۲۱_۰۴-۳۶-۱۵

اخبار مرتبط


ارسال دیدگاه