به گزارش فر نیوز به نقل از ایکنا، مهر نوشت: در اوایل دهه ۸۰ درست در زمانی که سبک خاصی از فیلم‌های کمدی سردر سینماهای سراسر کشور را دربست در اختیار قرار گرفته بود؛ مجید مجیدی، یکی از مشهورترین فیلمسازان ایرانی در سخنانی تند وتیز و متفاوت با رویه معمول از شنیدن صدای پای ابتذال در سینمای […]

به گزارش فر نیوز به نقل از ایکنا، مهر نوشت: در اوایل دهه ۸۰ درست در زمانی که سبک خاصی از فیلم‌های کمدی سردر سینماهای سراسر کشور را دربست در اختیار قرار گرفته بود؛ مجید مجیدی، یکی از مشهورترین فیلمسازان ایرانی در سخنانی تند وتیز و متفاوت با رویه معمول از شنیدن صدای پای ابتذال در سینمای ایران خبر داد و این چنین گفت: «گوش بداریم که صدای پای ابتذال به راحتی به گوش می رسد. آن چه روزگاری به درست یا به غلط با واژه فیلمفارسی می خواندیمش، دوباره سر و گوشی می جنباند، تابلوهای رنگارنگی که فقط در کار فریب چشمهایند و با اندیشه و آگاهی بیگانه اند، دوباره در سر چهارراه ها حاضر می شوند. ترانه خوانی های کوچه و بازاری، عشقهای کاغذی و لحنهای کلاه مخملی دوباره در فیلم ها ظاهر می شوند. چه کسی مقصر است؟ ما به عنوان سینماگر؟ یا سیاستگذارانی که با سیاست های غلط چنین التهاب و تشنگی کاذب را در جامعه، ایجاد کردند یا مخاطبان ما، یعنی مردم که ذائقه هایی این چنین پیدا کرده اند؟»

به فاصله  ۱۵ سال بعد، چند هفته پیش سیدمهدی شجاعی نویسنده و ناشر مشهور ایرانی در سخنانی که به شکلی جالب مورد اعتراض تعدادی در فضای مجازی کشور نیز واقع شد؛ از مدیریت فرهنگی کوتوله ها در کشور انتقاد کرد. سید مهدی شجاعی این چنین گفت: «در کشور ما عزم و برنامه ای برای فعالیت درباره ادبیات و فرهنگ وجود ندارد. آدم ها و مدیریت ها در جریان فرهنگی روز به روز در حال کوتوله تر شدن هستند و مسیر فرهنگ در اختیار آدم های نابلد قرار گرفته است.»

دیروز ضایعه دردناک درگذشت ابوالفضل زرویی نصرآباد؛ شاعر و طنزپرداز کشور رخ داد و سید مهدی شجاعی امروز این چنین واکنش داد:«رحلت غریبانه ابوالفضل زروئی نشان داد که در کشور ما هیچ مقام مسئولی دلش برای فرهنگ و ادب نمی‌تپد و سیاستگذاران و مدیران کلان در عرصه فرهنگ و هنر، از کمترین دغدغه ای برای اهالی این خطه برخوردار نیستند.در رحلت مظلومانه این شخصیت بی بدیل عرصه ادب، همه مدیران و مسئولان عالی و دانی مسئول اند و باید در هر دو جهان پاسخگوی بی‌توجهی و سهل‌انگاری و بیرحمی خود باشند.»

همه این هشدارهای تلخ به وضعیت فرهنگی کشور در واقع یک حرف می زدند؛ حرفی که شاید تعبیر واقعی‌تر و صریح تر آن را مجیدی گفته بود: ابتذال در حال به زانو درآوردن فرهنگ ایرانی است.

***

دو اتفاق مشابه در تلویزیون ایران در پایان هفته گذشته، هشدارها به عمومیت یافتن ابتذال در فرهنگ رسمی کشور را بیش از پیش به تکاپو انداخته است. ابتذال نهفته در نزاع غیرمودبانه یکی از مجریان تازه کار تلویزیون با مسعود فراستی، منتقد مشهور سینما بیش از آنکه در بخش‌های پایانی این گفتگو، جایی که فراستی مجبور به ترک برنامه می‌شود جاری باشد کمی پیش‌تر صورت می‌گرفت؛ آنجا که آرش ظلی‌پور مجری برنامه «من و شما» عکس‌های فراستی در طول چندین و چند سال را جمع آوری کرده بود و بعد با کنایه‌ای عمیقا ناامیدکننده از فراستی می‌پرسید: او که همه را نقد می‌کند فکر نمی‌کند که بد تیپ است. چرا؟ چون چندین سال است که فقط یک دست لباس پوشیده است!

به این ترتیب مجری برنامه رسمی صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران معتقد بود که کسی که بقیه را زیاد نقد می‌کند باید تعداد لباس‌های بیشتری در زندگی اش پوشیده باشد و چنین اباطیلی در یک برنامه زنده از تلویزیون ایران برای همه پخش شد و بعد در تبصره ای هم گفته شد که این سوالات حاصل یک هفته تفکر اتاق فکر برنامه است.

اتفاق دیگر اما مربوط به مسابقه‌ جدید و پرطرفداری در تلویزیون است که محمدرضا گلزار بازیگر محبوب نوجوانان در سینمای ایران آن را اجرا می‌کند. در بخشی از مسابقه به عنوان یک کار ویژه تایمری گذاشته شد و مرد میانسالی اسامی ۱۱۴ سوره قرآن را پشت سر هم بسیار سریع تکرار کرد و رکورد به زبان آوردن اسامی سوره‌های قرآن در زیر ۳۰ ثانیه در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران را به نام خود ثبت کرد.

اتفاق دوم متاسفانه در میان هیاهوهای اتفاق اول پوشانده شد. اما در تبلور چیزی به نام ابتذال کم از اتفاق اول نداشت. بازیچه قرار دادن امر معنوی و مقدس نام های سوره های شریفه قرآن با معیار سرعت از عجایبی ست که فقط در این سالها می توان پیدایش کرد. امروز ابتذال به صریح‌ترین شکل ممکن در فضای رسانه‌ای و فرهنگی ایرانی جاری شده است؛ آنچنان غلیط و فراگیر که منتقد سینمایی را که برای نقد ابتذال جاری در فیلم های کمدی این روزها به تلویزیون آمده است خود از شدت ابتذال کلافه می کند و از برنامه زنده تلویزیونی فراری می‌دهد و عده زیادی از اهالی بافضل ادب و هنر را دور از این فضا در کنج خانه‌های شان نگه می‌دارد و این انشقاق محصول دوران جدید است.

نشانه هایی امیدوارکننده این روزها در تقابل با این فضا اگر شدت یابد می توان به راه نجاتی فکر کرد؛ والا افق پیش رو چندان امیدوارکننده نیست. 

***

ابتذال در دایره فرهنگ و هنر ایرانی اما اتفاق تازه ای نیست. هر از چند گاهی به یکباره به رویمان اورده می‌شود و بعد به زودی فراموش می‌شود تا اتفاقی دیگر.

درست چند ماه پیش بود که خبر درگذشت یکی از بازیگران سینمای قبل از انقلاب نماد هشداردهنده دیگری برای آن چیزی شد که امروز در فرهنگ ایرانی جاری است.

«ناصر ملک مطیعی درگذشت»! استقبال از این خبر در صفحات چهره‌های نام‌آشنای هنر و سینما یا به تعبیری سلبریتی‌ها و کسانی که در تلاشند خود را به سطح سلبریتی‌ برسانند، شدید بود. همه غصه خوردند، آه و ناله کردند و این بار مرگ و پیکر بی‌جان مرحوم ناصر ملک مطیعی را به ابزاری برای دیده شدن و ارائه نظرات فوق‌کارشناسانه در حوزه‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی به همراه حجم بالایی از عقده‌گشایی‌های شخصی کردند. این همه کارکردی بود که مرحوم ملک مطیعی و «ملک مطیعی‌ها» برای این تشنه‌گان دیده شدن داشت؛ ابژه‌ای ابزاری – مصرفی برای بیان نظرات کارشناسانه‌ مهمل و البته مخلوت‌شده با عقده‌گشایی!

در عین حال، این مصرف نمادین از «مرگ» هنرمندی که تاریخ سینمای ایران را نمی‌توان از نام بلند او زدود، خود به ابزاری برای زدودن ننگی که در طول این سالها بر چهره همه همین سلبریتی‌ها و هم‌صنفی‌ها آن مرحوم تبدیل می‌شود و تلاشی سخت در می‌گیرد تا با یک تیر دو نشان زده شود؛ نخست یک واقعه مرگ به معنای منفعت‌طلبانه و به نفع دیده شدن آنها «مصرف» شود و ثانیا ننگ عدم توجه به آن مرحوم به عنوان «اسطوره بازیگری آن‌ها» در طول حیاتش از سوی همین‌ها که حالا بعد از مرگ آن مرحوم کاسه داغتر از آش هستند فراموش شود و این فریب را القا کنند که همه عمر در فکر شرایط افسرده‌حالی، تنهایی و طردشده‌گی «مرحوم ملک مطیعی» بوده‌اند.

سلبریتی بودن و سلبریتی ماندن در ساختار سلبریتی‌پرور موجود، به همین اندازه مبتذل، غیرانسانی و ناپاک است. سلبریتی حتی به گوشت برادر از دست رفته خودش هم رحم نمی‌کند و منطق مصرف فراگیر همه چیز در همه حال، چنان بر منطق این موجود سایه می‌اندازد که جز خود و بیشتر دیده‌شدنش را نمی‌بیند.

این مصرف غیرانسانی از چهره و نام و حیات و مرگ یک هنرمند به قول همان سلبریتی‌ها «اسطوره» چندی قبل هم در برنامه‌ای تلویزیونی با یک برنامه‌ریزی و مناسبات شدیدا مشکوک صورت گرفت و در نوع خود افتضاحی به بار آورد و به خوبی نشان داد که در منطق مبتنی بر مصرف همه چیز توسط سلبریتی‌ها به صرف دیده شدن، زنده و مرده یک اسطوره هیچ تفاوتی ندارد و تنها امر مهم در این میان فقط و فقط تعهد من به «نمایش خویش» است. نمایشی که عمیقا با ابتذال گره خورده است و اگر از هسته واقعی ابتذال خالی شود چیزی از آن باقی نمی ماند.

***

تصاویر گسترده از حراج دختران ایرانی در دوبی+عکس/ دختر ۱۳ ساله در جهاد نکاح در سوریه+ عکس/ جنجالی‌ترین طلاق‌های بازیگران ایرانی+عکس/ عکس‌های باورنکردنی از کمد لباس خانم بازیگر+عکس/…

این‌ها همه تیترهای پرطرفدارترین، پربازدیدترین مطالب سایت‌های مهم و جدی ایرانی است.  سایت هایی که بعضا عنوان انقلابی و ارزشی نیز بر روی خود دارند. اینزنجیره ظاهرا بی پایانی است که مدت مدیدی است که از رسانه‌ها آغاز است «ابتذال» چه در بازتاب و پوشش و چه در عملکرد شخصی و نگاه حرفه‌ای مثل خوره به جان رسانه‌های ایرانی افتاده است و اتفاقا مدعیان فرهیختگی و صاحبان فضای ژست روشنفکری بیش‌ از همه پیش رفته‌اند.

ظاهر ماجرا رقابت برای رتبه بهتر در «آلکسا» ست، چیزی که ادعا می‌شود  رسانه‌های ایرانی را به رقابت بی‌پایانی برای جلب مخاطب کشانده است، اما ظاهرا ماجرا جدی‌تر از این حرف‌هاست. «ابتذال» روز به روز در حال پرطرفدارتر شدن و تغییر ذائقه رسانه‌ای ایرانی‌ها است و نه آن ابتذالی که تا سالیان سال بدحجابی، برهنگی، نمایش روابط نامشروع مصداق بارز آن بود. سطحی‌نگری، بی‌منطقی‌، منفعت‌طلبی و نهایتا بیهودگی… کل دستاورد امروز بخش بزرگی از رسانه‌های ایران است.

سیاست جذب در سیاست، فرهنگ و رسانه‌های ایرانی، البته سیاست چندان جدیدی نیست.اما فکر می‌کنم مقصر اصلی در این وضعیت امروز رسانه‌ها همین سیاست پیش‌پاافتاده و حساب نشده است. رسانه‌های متعهد و انقلابی نظام با این سیاست،  به ایجاد این فضای زرد، مشروعیت دادند و ماجرا خیلی زود عمومیت یافت. این که آدم‌ها را با این نوع مطالب به پای رسانه‌مان بکشانیم و بعد خوراکی مناسب هم برای او فراهم کنیم، سیاست ساده‌انگارانه‌ای بود که خیلی زود نتایج آن مشخص شد.در چنین شرایطی بیزاری روزافزون جامعه نخبگان ایرانی از رسانه‌ها، دیگر دور از انتظار نیست.در میان همه حاشیه‌های سیاسی و فرهنگی این روزها کسی به این نوع ابتذال فکر نمی کند.

طبیعی است که رفتن به سراغ متن زندگی عامیانه مردم، دغدغه‌های روزمره و مسائل ظاهری و سطحی زندگی آدم‌ها در رسانه‌ها اساسا کار بیهوده‌ای نیست و واضح است که سوژه یا موضوع، ابتذال آفرین نیست، درباره نگاه و رویکردی حرف می‌زنیم که به شدت سطحی، بی منطق و عامه پسند به دنیا نگاه می کند و به ما نیز می آموزد که این چنین زندگی کنیم.

***

آیا قرار است که مجریان تلویزیونی سرآمد جریان یافتن ابتذال در تلویزیون ایران باشند؟ مهران مدیری با کلیشه جنسیت‌زده «عاشق شدی؟ّ» به مدت دو سال مجموعه‌ای از واکنش‌های مهوع به خصوصی‌ترین بخش‌های زندگی آدم‌ها را جمع آوری کرد و رضا رشیدپور و علی ضیاء دو مجری پربیننده‌ترین شبکه‌های تلویزیونی ایرانی رقابت سرسختی برای زودترآوردن سوژه‌های مبتذل فضای مجازی به برنامه‌شان دارند و حالا هم مجری جدیدی که ظاهرا فقط از فرط دیده نشدن است که شاهکارهایش رسانه ای نشده است نقل محافل است.

مجریان تلویزیون ایران خودشان یا تیم شان ۲۴ ساعته پای صفحات اینستاگرام و تلگرام نشسته اند و به محض فراگیر شدن یک سوژه در فضای رسانه ای؛ سوژه فردای برنامه خود را انتخاب می کنند، سوژه موردنظر را از دور افتاده ترین نقاط کشور انتخاب می کنند و به برنامه می آورند و کمی تفصیلی تر درباره آنچه باعث شده است آن سوژه در فضای رسانه ای کشور بولد شود صحبت می کنند. همان ماجراها را با یک روز فاصله زمانی دوباره تعریف می‌کنند و سرخوش از اینکه از فضای جامعه عقب نیفتاده‌اند؛ ادامه می‌دهند

این رویه ای است که به تدریج برنامه های خرد دیگری در تلویزیون را نیز همراه خود کرده است. از برنامه ای به نام ایرانیوم که با مجریگری یکی از خنداننده‌شوهای برنامه خنداونه؛ کارگردان فیلم های مضحک و مسخره ای به نام ایرج ملکی را به برنامه خود آورد تا دعوت چندین و چند باره از کودکانی که به دلیل یک شیرین زبانی و تکرار یک کلمه در شبکه های مجازی مد شده‌اند و حالا باید در نقش یک کودک چهارو پنج ساله کت و شلواری روبروی مجری‌های بنشینند و درباره خواننده و بازیگر موردعلاقه شان حرف بزنند.

حالا خبر رسیده است که تعدادی از تازه سلبریتی‌های ایسنتاگرام که با روسری سر کردن و صدای زنانه درآوردن به شهرت رسیده‌اند قرار است بازیگران فیلم‌های آینده سینمای ایران باشند. شهرتی که به واسطه رسانه‌ی حالا دیگر مرجع شده‌ای به نام تی وی پلاس این‌قدر هم به راحتی به دست نیامده است. شما برای پیدا کردن جایی در صفحه اصلی تی وی پلاس حالا دیگر باید هزینه زیادی بپردازید. صفحه اولی که در روز یکشنبه ۱۱ آذر به این تیترها اختصاص داده شده است: اعترافات و اشک های تکان دهنده یک زن از فریب خوردن های جنسی و مالی توسط مرد ایده آلش؛ کالبدشکافی لحظه به لحظه یک فرد شکست خورده عشقی در برنامه وی پی ان شبکه تی وی پلاس/کارآموزی باران کوثری در یک آرایشگاه زنانه: گفتند مصلحت نیست این فیلم در جشنواره باشد/واکنش تُند ستاره ساخت ایران به تجاوز وقیحانه یک مرد به چند پسربچه و… 

این اتفاق البته محدود به حوزه سینما و تلویزیون نیز نیست.در روزگاری که برای چاپ کتاب ‌های برجسته و باکیفیت از شاعران و نویسندگان پول گرفته می‌شود تا کتابشان چاپ شود و در روزگاری که کتاب‌های پرفروش به سرعت توسط یک ناشر دیگر با جابه جایی فعل و فاعل‌ها به نامی دیگر منتشر می‌شود توقع به ابتذال نیفتادن فرهنگ توقع ظاهرا گزافی است.

***

در فضای مجازی ماجرا با شدت بیشتری تکرار می شود. امکان ثبت تعداد بازدید و لایک برای هر پست، نمایشگر جالب توجهی برای تعیین میانگین سلیقه و مطالب و عکس های پرطرفدار در اینستاگرام و تلگرام است. تلگرام این پدیده پرماجرای رسانه ای دهه نود ایرانی‌ها دوباره در حال رونق یافتن حداکثری است و دوباره جای این سوال به شکل واضحی در میان سیاست‌گذاران این عرصه خالی احساس می‌شود: آیا مشکل تلگرام، سایت های سیاسی بعضا فیلترشده در نسخه ایرانی آنها هات گرام و تلگرام طلایی بود؟ هر چند که هیچ گاه موج توجه به تلگرام به عنوان یک پدیده رسانه ای در ایران فروکش نکرد؛ اما حالا که دوباره رسمیت دادن به تلگرام به اشکال دیگری در حال طرح است باز هم جای این سوال باقی است. 

ذهن تلگرام‌زده ایرانی، عنوانی جدید و قابل تامل در شناخت فرهنگ عمومی این سالهای ماست. این ذهن، عادت کرده است به ساده‌سازی امور، حذف جنبه‌های مختلف یک پدیده و تقلیل آن به ساده‌ترین وجه قابل تصورش و به دلیل قرار گرفتن در معرض انتخاب‌های فوق العاده ساده شده، اساسا به «چیز»هایی که کمی پیچیده‌تر می‌شود، روی خوشی نشان نمی‌دهد و به سرعت از آن‌ها فرار می‌کند و به ساده‌ترین وجه امور پناه می‌برد. پناهگاهی که حالا با وجود کانال‌های پرشمار و پرطرفدار تلگرام به سرعت قابل‌دسترسی است. بازاری که تلگرام برای فرهنگ عمومی ایران پهن می کند مملو از انبوهی از پدیده‌های معلول شده با ابزار ساده‌سازی است و نتیجه، عادت کردن ما ایرانی‌ها به ذهنی است که دیگر پیچیدگی‌ها را درک نمی‌کند، به شدت از آن فراری است و راهی برای درک چندلایه ماجراها ندارد. نتیجه طبیعی چنین وضعی می شود، به زیر رفتن تمام لایه هایی از جدیت که می تواند منجر به تغییر جامعه ای همچون ایران شود و این در دوران گذار جامعه ایران به جامعه جدید، به شدت مصیبت بار است؛ تعبیری دیگر برای آنچه ابتذال می‌نامندش.

 شرایط اجتماعی خاص جامعه ایران در دوران ما، به شدت نیازمند جدیتی نظری و راه یافته در سطوح مختلف اجتماعی است. اما نبردهای تلگرامی چند سال اخیر به وضوح نشان می دهد که سطح دغدغه های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در جامعه ایران، آنچنان دچار میانمایگی، ابتذال و عدم جدیت شده است که تنها چیزی که باقی می ماند آرزوی حفظ وضع موجود است. تلگرام به راحتی جنگ های فکری جامعه نخبگانی ایران را هم به ابتذالی در حد دعواهای صادق زیباکلام بر سر رضاشاه انداخته بود؛ تا چه رسد به وضعیت عموم اجتماع ایران و این شاید خطرناک ترین کارکرد وسیله هماهنگ و دردسترس و به شدت عمومی شده‌ای به نام تلگرام بود که با انواع و اقسام شیوه ها مثل توانایی ساخت چیزی  به نام استیکر که خودش از پدیده های جدید جامعه ایران است، قابلیت ویژه انتقال فایل های تصویری و صوتی، سرعت بالا و دسترسی همگانی به میدان آمده بود. فضای عمومی جامعه ایران در دو سه سال اخیر به شدت گرفتار اقلیتی باهوش غیرسازمان یافته، جوان، خلاق اما دیکتاتور و میانمایه گیر افتاده بود.سلبریتی های تلگرامی که با کمک بازویی به نام ایسنتاگرام، شکل یافته بودند و یک فایل جعل شده تصویری از یک چک بانکی، مقدس ترین چیزی بود که به آن اعتقاد داشتند.

***

ابتذال در اکثر حوزه های فرهنگی و به ویژه رسانه‌های ایرانی نفوذ پیدا کرده است و آنچنان با برخی از حوزه های فرهنگ تنیده شده است که تشخیص آن نیز دچار مشکل شده است.نهادها و سازمان های فرهنگی‌ای که باید عهده‌دار مبارزه با این ابتذال می‌شدند خود در دام آن افتاده‌اند و سرمداران جریان‌های فرهنگی مختلف در کشور و مراجع اجتماعی مختلف نیز خود به این درد «دیده شدن» آلوده شده‌اند. در چنین شرایطی ایستادن در برابر این ابتذال سازمان یافته و وسیع علاوه بر نیاز به عزمی وسیع و قوی برای هزینه دادن در برابر جماعت مفتخر به ابتذال و جابه‌جاکننده ارزش‌های حتی عوام‌پسندی، لزوم بالا آمدن اولویت مبارزه با ابتذال در لیست اولویت‌های فرهنگی آدم‌ها و نهادهای خودجوش فرهنگی را نیز اثبات می‌کند. چاره مثل همیشه در ورود نهادهای فرهنگی غیردولتی و خودجوش برای اثبات این گزاره است که لزوم کار کردن با مخاطب انبوه حتما و لزوما همراه با ابتذال نیست. 

انتهای پیام