کوهدشت ؛ رتبه اولی که بیش از آنکه افتخار باشد، یک پرسش بزرگ است

.

سید محسن قاسمی ، آمار خرید تضمینی گندم در لرستان تا پایان روز شنبه ۲۷ تیرماه ۱۴۰۵، یک بار دیگر نام کوهدشت را در صدر نشانده است؛ شهرستانی که با ثبت ۷۳ هزار و ۷۰۰ تن، فاصله‌ای بسیار چشمگیر با رتبه دوم، یعنی دورود با ۲۷ هزار و ۴۵۰ تن دارد. این اختلاف بیش از ۴۶ هزار تنی، تنها یک عدد ساده نیست؛ بلکه نشانه‌ای روشن از ظرفیت عظیم کشاورزی کوهدشت و در عین حال، سندی از یک خلأ جدی در مدیریت و برنامه‌ریزی توسعه‌ای این شهرستان است.

کوهدشت سال‌هاست ثابت کرده که از نظر تولید کشاورزی، به‌ویژه در حوزه گندم، یکی از قطب‌های اصلی استان لرستان است. زمین، آب‌وهوا، تجربه کشاورزان و تلاش بی‌وقفه تولیدکنندگان، این شهرستان را به جایگاهی رسانده که امروز بخش مهمی از سبد گندم استان را تأمین می‌کند. اما پرسش اصلی اینجاست: چرا این ظرفیت عظیم هنوز به ثروت پایدار، اشتغال مولد و صنایع تبدیلی تبدیل نشده است؟

واقعیت این است که کوهدشت با وجود این حجم از تولید، همچنان درگیر خام‌فروشی است؛ پدیده‌ای که نه‌تنها ارزش افزوده را از شهرستان خارج می‌کند، بلکه فرصت‌های شغلی، سرمایه‌گذاری و رونق اقتصادی را نیز می‌سوزاند. وقتی هزاران تن گندم از دل این خاک بیرون می‌آید اما سهم شهرستان از صنایع فرآوری، بسته‌بندی، ذخیره‌سازی و زنجیره ارزش بسیار ناچیز است، نمی‌توان این وضعیت را موفقیت مدیریتی دانست. برعکس، این آمار باید زنگ خطری جدی برای مدیران شهرستان و استان باشد.

نکته مهم اینجاست که این آمار، پیش از آنکه حاصل تدبیر مدیران باشد، محصول همت کشاورزان و تولیدکنندگان زحمتکش کوهدشت است؛ مردمی که با وجود کمبودها، خشکسالی‌ها، هزینه‌های بالا و دشواری‌های تولید، باز هم پای زمین ایستاده‌اند و تولید کرده‌اند. اگر امروز کوهدشت در صدر جدول قرار گرفته، این افتخار متعلق به دست‌های پینه‌بسته کشاورزان است، نه میزهای مدیریتی. همین واقعیت است که آمار را از یک خبر ساده، به سندی روشن بر ناکارآمدی مدیران تبدیل می‌کند؛ مدیرانی که باید پشت این ظرفیت عظیم می‌ایستادند، اما هنوز نتوانسته‌اند آن را به توسعه واقعی بدل کنند.

این وضعیت، فقط یک ضعف اداری نیست؛ بلکه نشانه‌ای از انباشت ناتوانی در سطح تصمیم‌گیری است. سال‌هاست کوهدشت با ده‌ها نمونه از پروژه‌های ناتمام، وعده‌های بی‌سرانجام و طرح‌های معطل‌مانده روبه‌روست؛ وضعیتی که می‌توان آن را به‌درستی به دمل‌های چرکینی تشبیه کرد که هر بار سر باز می‌کنند و ناتوانی مدیریتی را بیش از پیش آشکار می‌سازند. این دمل‌ها فقط نشانه بیماری یک دستگاه نیستند؛ نشانه‌ای از عقب‌ماندگی در فرآیند توسعه‌اند، عقب‌ماندگی‌ای که اگر درمان نشود، هر روز عمیق‌تر خواهد شد.

از سوی دیگر، این پرسش جدی نیز متوجه نماینده شهرستان است: چرا برای این فاصله بزرگ میان تولید کشاورزی و صنعت، تدبیر مؤثری اندیشیده نشده است؟ چرا از ظرفیت موجود برای ایجاد کارخانه‌های آرد، ماکارونی، خوراک دام، سیلوهای مدرن، صنایع بسته‌بندی و فرآوری استفاده نشده؟ چرا سال‌هاست زنجیره تولید در همین نقطه متوقف می‌ماند و سود اصلی نصیب دیگر مناطق می‌شود؟

نقد ما به این موضوع، نه برای منفی‌نمایی بلکه برای ایجاد انگیزه است؛ انگیزه‌ای که سال‌هاست با هیچ موتور محرکه‌ای استارت نخورده و هر روز بیش از پیش ناکارآمدی مدیران را عیان می‌سازد. رسانه اگر این واقعیت‌ها را نگوید، اگر فاصله میان ظرفیت و عمل را فریاد نزند، عملاً در برابر خام‌فروشی و فرصت‌سوزی سکوت کرده است. وظیفه رسانه، نه تزئین واقعیت، بلکه مطالبه‌گری از مسئولانی است که باید پاسخ دهند چرا کوهدشت با این همه توان، هنوز در حسرت صنایع تبدیلی و اشتغال پایدار مانده است.

در چنین شرایطی، مقام نخست کوهدشت اگرچه در ظاهر عددی بزرگ و قابل توجه است، اما در باطن، بیش از آنکه نماد افتخار باشد، نماد یک فرصت‌سوزی بزرگ است؛ فرصتی که می‌توانست به ایجاد اشتغال، تثبیت جمعیت، افزایش درآمد کشاورزان و شکل‌گیری صنایع وابسته منجر شود، اما هنوز در حد خام‌فروشی باقی مانده است. کوهدشت سزاوار آن است که از مرحله تولید خام عبور کند و به مرحله تبدیل، فرآوری و ارزش‌آفرینی برسد؛ و این مهم، نه با شعار، بلکه با اراده مدیریتی، برنامه‌ریزی واقعی و پاسخگویی صریح ممکن است.