بابک باقری ، حتماً شما هم شنیده اید در روش های عکاسی قدیم، وقتی فیلم را برای چاپ به لابراتوار یا تاریکخانه میبرند ، در میان داروی ظهور تازه مرحله «ظهور» آغاز میشد؛ تصویر در تاریکی و در میان داروهای مخصوص، آرامآرام خودش را نشان میداد. بعد نوبت «ثبوت» بود؛ مرحلهای که تصویر دیگر قرار نبود از بین برود.
به گمان من، ایران امروز از مرحله ظهور عبور کرده و در حال ورود به مرحله ثبوت است. ثبوتی که دیگر بای بماند ، این جمله را میتوان یک استعاره دانست، اما واقعیتهای چند دهه اخیر ایران نشان میدهد که کشوری با این سابقه تاریخی، ظرفیت انسانی، موقعیت ژئوپلیتیک، منابع و تجربه انباشتهشده، دیگر با فشار، تحریم و تهدید نظامی قابل حذف از معادلات منطقه و جهان نیست.
اخیراً دونالد ترامپ رئیس جمهور متوهم امریکا ، بار دیگر سراغ همان نسخه های قدیمی و امتحان پس داده رفته است؛ فشار اقتصادی حداکثری، تهدید شرکای تجاری ایران و تلاش برای منزوی کردن اقتصاد کشور. او در تازهترین مواضع خود ، اجرای آنچه «فشار اقتصادی خردکننده» توصیف کرده، سخن گفته و حتی کشورهای طرف معامله با ایران را نیز به مجازات اقتصادی تهدید کرده است.
این البته نخستین بار نیست. ایران سالهاست با تحریمهای گسترده، محدودیت صادرات نفت، فشار بانکی، تحریم اشخاص و شرکتها و انواع فشارهای اقتصادی مواجه است. دولت ترامپ نیز در سال ۲۰۲۵ سیاست «فشار حداکثری» را رسماً بازگرداند و در سال ۲۰۲۶ دامنه تحریمهای نفتی و شبکههای انتقال درآمد ایران را باز هم گسترش داده است.
اما پرسش اساسی اینجاست: اگر تحریم قرار بود ایران را وادار به تسلیم کند، چرا پس از این همه سال هنوز راهبرد اصلی واشنگتن همان تحریم و فشار است؟ مشکل شاید از جایی آغاز میشود که سیاستگذاران آمریکایی تصور میکنند فشار بیشتر الزاماً به نتیجه متفاوت منجر خواهد شد. اما فشار، اگر به تغییر رفتار منجر نشود، صرفاً فشار است؛ و تکرار یک سیاست شکستخورده، آن را به سیاست موفق تبدیل نمیکند.
ایران البته از تحریم آسیب ندیده است؟ چرا؛ بسیار هم آسیب دیده است. اقتصاد ایران هزینه سنگینی پرداخته، مردم هزینه دادهاند و محدودیتهای اقتصادی بر زندگی میلیونها ایرانی اثر گذاشته است. بنابراین نباید از واقعیت آسیبهای تحریم چشم پوشید. اما آسیبپذیر کردن یک کشور با شکست دادن آن تفاوت دارد.
ایران طی چند دهه گذشته، زیر فشار جنگ، تحریم، انزوا، بحرانهای داخلی و خارجی و تهدیدهای مستمر، خود را با شرایط جدید وفق داده است. آمریکا از سال ۱۹۷۹ تاکنون ابزارهای مختلفی را علیه ایران به کار گرفته و تحریمها به یکی از پایههای ثابت سیاست واشنگتن تبدیل شدهاند. در کنار تحریم، نباید تاریخ فشارهای دیگر را هم فراموش کرد؛ از طراحیها و توطئهها گرفته تا ترور، عملیات نظامی، جنگ تحمیلی، حمله طبس و دهها بحران امنیتی دیگر.
هرکدام از این اتفاقات در مقطعی میتوانست تصور کند که ایران را چند قدم به عقب خواهد راند. اما ایران ماند. این ماندن البته به معنای بینقص بودن، موفق بودن همه سیاستهای داخلی یا بینیازی از اصلاحات نیست. اتفاقاً ایران برای قدرتمند ماندن، بیش از هر چیز به اقتصاد سالم، حکمرانی کارآمد، کاهش فساد، رضایت عمومی، آزادیهای اجتماعی، توسعه علمی و اعتماد مردم نیاز دارد.
قدرت یک کشور فقط موشک و نفت و جمعیت نیست؛ قدرت واقعی زمانی شکل میگیرد که حکومت، جامعه و اقتصاد بتوانند در کنار هم تابآوری ایجاد کنند. و درست همینجاست که ترامپ و سیاستگذاران آمریکایی، اسرائیل و حتی برخی کشورهای عربی منطقه باید یک واقعیت را بپذیرند: ایران دیگر کشوری نیست که بتوان آن را از معادلات منطقه حذف کرد.
ممکن است بتوان اقتصاد ایران را تحت فشار قرار داد، ممکن است بتوان هزینههایی به کشور تحمیل کرد و حتی میتوان برای مدتی مسیر توسعه را دشوارتر کرد؛ اما نمیتوان یک ملت، یک جغرافیا و یک قدرت تاریخی را با تحریم از نقشه سیاسیو اقتصادی منطقه پاک کرد.
حالا دیگر دنیا باید با واقعیت «ایران قدرتمند» کنار بیاید. این به معنای پذیرش همه رفتارهای ایران نیست؛ همانطور که ایران هم نمیتواند از دیگران انتظار داشته باشد همه سیاستهای آنها را بپذیرد. در سیاست بینالملل، احترام الزاماً به معنای دوستی نیست؛ به معنای پذیرفتن واقعیت طرف مقابل است.
کشورهای عربی منطقه نیز اگر به دنبال امنیت پایدار هستند، باید بدانند که امنیت خلیج فارس با حذف ایران ساخته نمیشود. منطقهای که ایران در آن حضور تاریخی، جمعیتی، اقتصادی و ژئوپلیتیک دارد، بدون حضور ایران نمیتواند به ثبات واقعی برسد. آمریکا هم باید بفهمد که ایران، پروژهای موقت یا کشوری قابل جابهجایی روی نقشه نیست.
ایران یک واقعیتبزگ و قدرتمند است. ترامپ میتواند تحریم کند، تهدید کند، فشار اقتصادی ایجاد کند و حتی به دنبال تحمیل توافقی باشد که از نگاه خودش مطلوب است؛ اما تجربه سالهای گذشته نشان داده که فشار حداکثری الزاماً به تسلیم حداکثری منجر نمیشود. حتی گزارشهای تحلیلی اخیر نیز درباره توانایی تحریمها برای وادار کردن ایران به تغییر بنیادین، تردیدهایی جدی مطرح کردهاند.
پس شاید بهتر باشد به جای ادامه چرخهای که نتیجه آن چیزی جز فرسایش دو طرف و بیثباتی بیشتر منطقه نیست، یک واقعیت ساده پذیرفته شود: ایران باید قدرتمند باشد؛ آمریکا باید آن را تحمل کند؛ کشورهای عربی باید آن را بپذیرند و همه باید یاد بگیرند چگونه با یکدیگر، نه علیه یکدیگر، زندگی کنند.
ایران برای ماندن نیازی به اجازه ترامپ ندارد. اما برای قدرتمندتر شدن، بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت، اتحاد ملی، اقتصاد قدرتمند و اعتماد مردم نیاز دارد. و اگر قرار باشد استعاره عکاسی قدیم را ادامه دهیم، شاید بتوان گفت: تصویر ایران دیگر در مرحله ظهور نیست؛ تصویر ظاهر شده است. اکنون نوبت ثبوت است.
ثبوت یعنی آنچه ظاهر شده، دیگر به آسانی پاک نمیشود. و شاید وقت آن رسیده باشد که جهان، به جای تلاش برای پاک کردن این تصویر، یاد بگیرد آن را درست ببیند ، به قدرت ان احترام بگذارد و برای همیشه تهدید و بی احترامی به ایران را فراموش کند
