هزار و یک دلیل برای یک شکست فاحش امریکا !

.

میثم زرافشانی  ، فردی به شکار رفت. چند روز بعد برگشت؛ اما دست خالی. وقتی از او پرسیدند چرا چیزی شکار نکرده‌ای، گفت: «هزار و یک دلیل دارم که نتوانستم چیزی شکار کنم.» گفتند: «هزار و یک دلیل نمی‌خواهیم؛ فقط یکی را بگو.» گفت: «فشنگ نداشتیم!» همین یک جمله کافی بود؛ دیگر نیازی به شنیدن هزار دلیل دیگر نبود.

به نظر می‌رسد ماجرای جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل نیز کم‌وبیش به همین حکایت شبیه شده است. اگر هدف از جنگ نظامی، وارد کردن ضربه‌ای تعیین‌کننده به ایران و وادار کردن حاکمیت به پذیرش خواسته‌های طرف مقابل بوده باشد، امروز پرسش اصلی این است: آیا این اهداف محقق شده‌اند؟

اکنون که آمریکا بار دیگر بر تشدید فشار اقتصادی، تحریم‌ها و آنچه «عملیات اقتصادی» علیه ایران می‌خواند تأکید می‌کند، می‌توان این تغییر مسیر را دست‌کم نشانه‌ای از آن دانست که مسیر نظامی نتوانسته تمام اهداف مورد انتظار واشنگتن را محقق کند. گزارش‌های منتشرشده در روزهای اخیر نیز نشان می‌دهد که دولت ترامپ در مقطع فعلی، بیش از ادامه عملیات نظامی، روی فشار اقتصادی و منزوی کردن ایران حساب باز کرده است.

البته تردیدی نیست که مردم ایران در شرایط دشوار اقتصادی قرار دارند و فشارهای چندین‌ساله تحریم، در کنار مشکلات داخلی و ضعف‌های مدیریتی، هزینه سنگینی بر زندگی مردم تحمیل کرده است. نمی‌توان این واقعیت را انکار کرد و نباید رنج مردم را با ادبیات سیاسی نادیده گرفت. اما مسئله اینجاست که فشار اقتصادی، هدف است یا ابزار؟

اگر هدف نهایی آمریکا صرفاً فشار بر اقتصاد ایران بود، شاید بتوان گفت بخشی از آنچه می‌خواست، سال‌هاست در جریان است. تحریم، محدودیت صادرات، فشار بر تجارت خارجی و تلاش برای منزوی کردن اقتصاد ایران، سیاست تازه‌ای نیست. آنچه امروز تغییر کرده، شدت و دامنه این فشارهاست.

اما اگر هدف اصلی، تغییر رفتار بنیادین جمهوری اسلامی یا فروپاشی ساختار سیاسی ایران بوده باشد، آن‌گاه باید پرسید: پس از ماه‌ها جنگ و تحمل هزینه‌های سنگین، آیا این هدف محقق شده است؟

پاسخ را می‌توان در یک واقعیت ساده جست‌وجو کرد: ساختار سیاسی ایران همچنان پابرجاست.

این سخن به معنای نادیده گرفتن خسارت‌ها، شهادت‌ها، آسیب‌های اقتصادی و هزینه‌های انسانی جنگ نیست. اتفاقاً باید همه این هزینه‌ها را دید و درباره آنها سخن گفت. اما میان «تحمیل خسارت» و «تحقق هدف نهایی جنگ» فاصله زیادی وجود دارد.

حتی شهادت رهبر شهید  ،  فرماندهان و شخصیت‌های برجسته جمهوری اسلامی، اگرچه برای جامعه ایران هزینه‌ای سنگین و تلخ است، لزوماً به معنای فروپاشی یک ساختار سیاسی نیست. تجربه تاریخی نشان داده است که حذف یک فرد الزاماً به معنای حذف یک نظام نیست؛ گاهی حتی می‌تواند به بازتولید انسجام و تقویت روحیه مقاومت در میان حامیان آن ساختار منجر شود.

از همین زاویه است که می‌توان درباره این گزاره تأمل کرد که «رهبر شهید، برای آمریکا خطرناک‌تر از رهبر زنده است»؛ البته نه به معنای یک حکم قطعی، بلکه از این منظر که شهادت یک رهبر می‌تواند او را از یکرهبر  سیاسی به یک نماد مقدس تبدیل کند؛ نمادی که ممکن است قدرت بسیج‌کنندگی و ماندگاری بیشتری پیدا کند.

حالا دوباره به همان حکایت شکارچی برگردیم.  شکارچی وقتی دست خالی برگشت، هزار دلیل داشت؛ اما وقتی گفت «فشنگ نداشتیم»، همه فهمیدند اصل ماجرا چیست. امروز هم شاید لازم نباشد برای ارزیابی نتیجه جنگ، هزار تحلیل و هزار توجیه کنار هم بچینیم. کافی است یک سؤال ساده بپرسیم: آیا اهداف اصلی جنگ محقق شده است؟

اگر پاسخ منفی است، آنگاه تغییر مسیر از میدان نظامی به فشار اقتصادی را باید جدی گرفت. آمریکا اکنون دوباره به سراغ همان سلاحی رفته که سال‌هاست در اختیار دارد: اقتصاد، تحریم و فشار مالی. حتی گزارش‌های اخیر از تلاش واشنگتن برای اعمال فشار بر کشورهای طرف تجارت با ایران حکایت دارد؛ اقدامی که نشان می‌دهد راهبرد فشار اقتصادی همچنان یکی از اصلی‌ترین ابزارهای آمریکا برای وادار کردن تهران به عقب‌نشینی است.

اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد: فشار اقتصادی ممکن است زندگی مردم را سخت‌تر کند، اما سخت‌تر شدن زندگی مردم الزاماً به معنای تحقق اهداف سیاسی آمریکا نیست.

این دو را نباید با هم اشتباه گرفت. شاید جنگ هنوز تمام نشده باشد و شاید معادلات آینده تغییر کند. اما در مقطع فعلی، یک واقعیت قابل تأمل وجود دارد: طرفی که با قدرت نظامی وارد میدان شد، اکنون بخش مهمی از امید خود را به فشار اقتصادی بسته است. و این، اگر نه «شکست کامل»، دست‌کم می‌تواند نشانه‌ای روشن از تحقق نیافتن تمام اهدافی باشد که جنگ برای آنها آغاز شد.

شاید به همین دلیل است که امروز، بیش از آنکه هزار دلیل بشنویم، باید فقط یک سؤال را دنبال کنیم: اگر جنگ نظامی قرار بود کار را تمام کند، چرا دوباره فشنگ اقتصادی را از جعبه بیرون آورده‌اند؟