آقای قالیباف ، مسئله ما حرف نیست؛ عمل است !!

.

مهدی ملکی  ، سخنان اخیر رئیس مجلس درباره اینکه «دیگر زمان آزمون و خطا نداریم»، اینکه نباید وقت و ظرفیت کشور را صرف موضوعات پوچ و حاشیه‌ای کرد، اینکه دغدغه مسئولان باید دغدغه‌های اصلی مردم باشد و اینکه مهم‌ترین سرمایه کشور اعتماد مردم است، سخنانی درست، قابل دفاع و حتی ضروری است. چه کسی می‌تواند با این گزاره‌ها مخالفت کند؟ در شرایطی که اقتصاد تحت فشار است، معیشت مردم دشوار شده، منابع کشور محدود است و جامعه با انبوهی از مسائل فوری و اساسی روبه‌روست، طبیعی است که دیگر جایی برای آزمون و خطا، تصمیمات سلیقه‌ای و پرداختن به مسائل فرعی باقی نمانده باشد.

اما مسئله دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که میان «آنچه می‌گوییم» و «آنچه انجام می‌دهیم» فاصله ایجاد می‌شود. واقعیت این است که مردم مدت‌هاست این حرف‌ها را می‌شنوند. سال‌هاست از ضرورت اعتماد عمومی، مبارزه با فساد، انضباط مالی، حمایت از معیشت مردم، کوچک کردن حاشیه‌ها، تصمیم‌گیری کارشناسی، استفاده درست از منابع، مبارزه با رانت و پرهیز از آزمون و خطا سخن گفته می‌شود. آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت دارد، شنیدن یک حرف درست دیگر نیست؛ مسئله این است که این حرف درست، چه زمانی و چگونه به عمل تبدیل خواهد شد؟

مردم دیگر چندان تشنه شنیدن وعده‌های جدید نیستند؛ آنها نتیجه می‌خواهند. اگر گفته می‌شود «زمان آزمون و خطا نداریم»، مردم حق دارند بپرسند پس چرا هنوز تصمیم‌هایی گرفته می‌شود که آثار و تبعات آن از ابتدا برای کارشناسان قابل پیش‌بینی است؟ اگر گفته می‌شود «دغدغه مسئولان باید دغدغه اصلی مردم باشد»، باید دید این دغدغه در تصمیم‌های اقتصادی، بودجه‌ای، اداری و اجرایی چگونه خود را نشان می‌دهد. اگر گفته می‌شود «مهم‌ترین سرمایه ما اعتماد مردم است»، باید پرسید چه اقداماتی برای بازسازی این سرمایه انجام شده است؟

اعتماد با سخنرانی ساخته نمی‌شود؛ با عملکرد ساخته می‌شود. اعتماد زمانی شکل می‌گیرد که مردم ببینند تصمیمی که مسئولان درباره آن سخن گفته‌اند، در زندگی واقعی آنها نیز اثر گذاشته است. وقتی گفته می‌شود کالابرگ برای معیشت مردم ضروری است، مردم انتظار دارند این طرح دقیق، به‌موقع و بدون پیچیدگی اجرا شود. وقتی از انضباط مالی سخن گفته می‌شود، مردم انتظار دارند آثار این انضباط را در هزینه‌کرد منابع عمومی، جلوگیری از هدررفت و برخورد با رانت ببینند. وقتی از مبارزه با فساد سخن گفته می‌شود، جامعه انتظار دارد نتیجه آن را در عمل مشاهده کند، نه اینکه فقط هر چند وقت یک‌بار فهرستی از مشکلات و تخلفات مطرح شود.

مسئله امروز کشور کمبود حرف خوب نیست. اتفاقاً شاید یکی از مشکلات ما وفور حرف‌های خوب و کمبود اجرای همان حرف‌ها باشد. برنامه زیاد نوشته‌ایم، قانون زیاد تصویب کرده‌ایم، جلسه زیاد برگزار کرده‌ایم، گزارش زیاد تولید کرده‌ایم و درباره مشکلات نیز بارها سخن گفته‌ایم؛ اما در بسیاری از موارد، فاصله میان تصمیم و اجرا همچنان پابرجاست.

این همان نقطه‌ای است که باید میان «مدیریت حرف‌ها» و «مدیریت مسائل» تفاوت قائل شد. مدیریت واقعی آن نیست که مدیر بتواند مسئله را خوب توضیح دهد؛ مدیریت واقعی آن است که بتواند مسئله را حل کند. خود رئیس مجلس نیز در سخنانش به این نکته اشاره کرده و گفته است که انقلابی بودن امروز در «قدرت حل مسئله» خود را نشان می‌دهد. این جمله شاید مهم‌ترین بخش سخنان او باشد؛ زیرا کشور امروز بیش از هر چیز به مدیرانی نیاز دارد که قدرت حل مسئله داشته باشند، نه صرفاً قدرت توصیف مسئله.

ما دقیقاً می‌دانیم بسیاری از مشکلات چیست. می‌دانیم تورم به معیشت مردم فشار وارد می‌کند. می‌دانیم منابع محدود است. می‌دانیم رانت و بی‌انضباطی مالی می‌تواند منابع عمومی را منحرف کند. می‌دانیم تصمیمات متناقض اعتماد مردم را کاهش می‌دهد. می‌دانیم برخی قوانین اجرا نمی‌شوند یا ناقص اجرا می‌شوند. می‌دانیم بخشی از ظرفیت‌های اقتصادی کشور بلااستفاده مانده است. می‌دانیم تولید، سرمایه‌گذاری، اشتغال و قدرت خرید مردم نیازمند تصمیم‌های جدی است.

پس مسئله اصلی دیگر «دانستن» نیست؛ «انجام دادن» است.حتی تأکید بر اینکه اطلاعات دقیق و خوبی درباره موضوعات وجود دارد، خود به‌تنهایی کافی نیست. اگر اطلاعات وجود دارد، سؤال طبیعی مردم این است که نتیجه این اطلاعات چیست؟ چه میزان از منابع به شکل نادرست هزینه شده؟ چه کسی مسئول بوده؟ چه اصلاحی صورت گرفته؟ چه کسی باید پاسخگو باشد؟ چه چیزی تغییر کرده است؟ اطلاعات زمانی ارزش مدیریتی پیدا می‌کند که به تصمیم، اقدام، اصلاح و نتیجه منجر شود.

این همان تفاوت میان «اطلاع داشتن» و «مسئله را حل کردن» است. گاهی در کشور آن‌قدر درباره یک مشکل حرف زده می‌شود که تصور می‌کنیم صرف بیان دقیق مشکل، خود نوعی حل مسئله است؛ در حالی که تشخیص بیماری با درمان بیماری متفاوت است. ممکن است پزشک تشخیص کاملاً درستی بدهد، اما اگر درمانی انجام نشود، دانستن نام بیماری برای بیمار فایده‌ای ندارد. مدیریت کشور نیز همین‌گونه است. تشخیص درست ضروری است، اما کافی نیست؛ آنچه مردم را امیدوار می‌کند، دیدن نتیجه درمان است.

از همین منظر، جمله «دیگر زمان آزمون و خطا نداریم» باید جدی‌تر از یک شعار سیاسی تلقی شود. این جمله یک تعهد مدیریتی است. وقتی مسئولی می‌گوید زمان آزمون و خطا نداریم، در واقع باید بپذیرد که از این پس تصمیم‌ها باید پیش از اجرا کارشناسی شوند، آثار آنها سنجیده شود، مسئولیت تصمیم‌گیری مشخص باشد و اگر تصمیمی نتیجه مطلوب نداد، کسی پاسخگوی آن باشد.

نمی‌توان هم گفت «آزمون و خطا نداریم» و هم هر بار تصمیمی اشتباه گرفته شد، آن را به شرایط، کمبود منابع، تحریم، جنگ، پیچیدگی مسائل یا عوامل دیگر نسبت داد. شرایط سخت وجود دارد و باید آن را دید، اما شرایط سخت نباید به مجوزی برای کاهش کیفیت تصمیم‌گیری تبدیل شود.

مردم حتی ممکن است یک تصمیم سخت را بپذیرند، اگر بدانند آن تصمیم ضروری، کارشناسی و منصفانه است. آنچه جامعه را بیشتر خسته می‌کند، نه صرفاً سختی تصمیم‌ها، بلکه احساس بی‌قاعدگی، تبعیض، تناقض و بی‌نتیجه بودن آنهاست.

از این رو، شاید امروز بیش از هر زمان دیگری لازم است مسئولان به جای تکرار اینکه «باید چنین کنیم»، توضیح دهند «چه کرده‌ایم». به جای اینکه بگویند «باید اعتماد مردم را افزایش دهیم»، نشان دهند در یک سال گذشته چه تصمیمی برای افزایش اعتماد گرفته‌اند. به جای اینکه بگویند «نباید منابع هدر برود»، میزان منابعی را که از هدررفت نجات داده‌اند اعلام کنند. به جای اینکه بگویند «دغدغه ما مردم است»، نتیجه تصمیمات خود را با شاخص‌هایی که مستقیماً به زندگی مردم مربوط است، اندازه‌گیری کنند.

این همان جایی است که سیاست‌گذاری از سخنرانی جدا می‌شود و وارد میدان عمل می‌شود. امروز مردم بیش از آنکه به یک جمله زیبا نیاز داشته باشند، به یک نتیجه ملموس نیاز دارند. اگر قرار است کالابرگ اجرا شود، درست اجرا شود. اگر قرار است منابعی برای معیشت اختصاص یابد، به هدف برسد. اگر قرار است با فساد و رانت برخورد شود، برخورد واقعی و قابل مشاهده باشد. اگر قرار است انضباط مالی ایجاد شود، در بودجه و هزینه‌کرد دستگاه‌ها دیده شود. اگر قرار است آزمون و خطا متوقف شود، سازوکار تصمیم‌گیری نیز باید تغییر کند.

مسئولیت مدیر فقط این نیست که بگوید «من دغدغه مردم را دارم». مسئولیت مدیر این است که مردم بتوانند اثر این دغدغه را در زندگی خود ببینند. شاید یکی از مهم‌ترین آسیب‌های مدیریتی ما این باشد که میان «حرف درست» و «اقدام درست» فاصله زیادی ایجاد شده است. حرف‌ها گاهی آن‌قدر درست و زیبا هستند که هیچ‌کس نمی‌تواند با آنها مخالفت کند؛ اما مردم در نهایت با نتیجه تصمیم‌ها زندگی می‌کنند، نه با متن سخنرانی‌ها.

بنابراین سخنان رئیس مجلس را باید نه صرفاً به عنوان یک اظهارنظر، بلکه به عنوان یک مطالبه از همه دستگاه‌های اجرایی و تقنینی تلقی کرد. اگر واقعاً زمان آزمون و خطا تمام شده است، باید آثار آن را در تصمیم‌های بعدی دید. اگر واقعاً دغدغه اصلی مسئولان، دغدغه مردم است، باید اولویت‌ها در عمل تغییر کند. اگر واقعاً اعتماد مردم مهم‌ترین سرمایه کشور است، باید تصمیم‌هایی گرفته شود که این سرمایه را افزایش دهد، نه اینکه هر روز بخشی از آن هزینه شود.

حرف درست، آغاز راه است؛ پایان راه نیست.کشور امروز به مسئولانی نیاز دارد که کمتر بگویند «باید» و بیشتر نشان دهند «انجام شد». مردم سال‌هاست فهرست مشکلات را می‌شنوند؛ چیزی که نیاز دارند، فهرست حل‌شده مشکلات است.و شاید خلاصه همه این بحث را بتوان در یک جمله گفت:«مسئله ما دیگر پیدا کردن حرف درست نیست؛ مسئله، عمل کردن به همان حرف‌های درستی است که سال‌هاست آنها را می‌دانیم.»