سکانس اول /   از سال‌های دور، حسین فخری و برادر کوچکش محمود را می‌شناسم. خانواده‌ای که با نغمه‌های محرم و نوای «یا حسین» بزرگ شدند. در دوران جنگ، با نوحه‌های حماسی‌شان، دل‌ها را آرام می‌کردند و روحیه‌ها را زنده نگه می‌داشتند.

خوب یادم هست، در هر شرایطی ، بچه های جبهه و جنگ با هر وسیله ای بود خودمان را به خرمشهر می رساندیم ، در دل آتش جنگ ، روزهای تاسوعا و عاشورا را در خرمشهر، در مسجد، با مداحی حسین جمع می‌شدیم. به سبک بوشهری می‌خواند، حلقه‌ها شکل می‌گرفت، شور حسینی در فضا می‌پیچید. نوحه‌هایش فقط صدا نبود، عشق بود. همه‌مان از بر بودیم و با حسین دم می گرفتیم و چه حالی داشت آنروز ها

این رسم تا سال‌ها بعد از جنگ هم ادامه داشت. اما دنیا عوض شد. گرفتاری‌ها و مشغله‌ها ما را دور کرد.

سکانس دوم /  دیروز بطور اتفاقی کلیپی را در یک از کانالها دیدم … حاج حسین فخری را در آئین بزرگداشت سوم خرداد روز آزادی خرمشهر حضور رئیس مجلس، دکتر قالیباف، دعوت کردند برای خواندن. با خودم گفتم: چه خوب، دوباره صدای جادویی‌اش را می‌شنوم. اما ماجرا جور دیگری رقم خورد.

حسین پشت میکروفن آمد. و فقط یک جمله گفت: “خواندنم نمی‌آید…” همین. همین یک جمله کافی بود تا بدانم حسین با دلی پُر آمده. پُر از درد. از بغض. از رنج سال‌ها بی‌توجهی. بخوبی معلوم بود او نه برای خواندن نیامده ، که برای بیان درد آمده بود.

از خرمشهر گفت؛ از شهری که زمانی نماد غیرت و ایستادگی بود، اما امروز گرفتار بیکاری، فقر، و بی‌توجهی است. از مردمی گفت که کار ندارند، نان ندارند، امید ندارند. از رأی‌هایی گفت که مردم، از سر ناچاری، آنرا فروختند و امروز باید تاوانش را بدهند. این نالیدن ها برای حسین فخری تنها نبود. پیش از او، غلامرضا کویتی‌پور هم فریاد زده بود.

این‌ها نماد صداقت‌اند؛ صدای مردم‌اند.

سکانس سوم / و من در کرمانشاه، صدای  ناله های حسین را که شنیدم، نا خود آگاه بغض گلویم را گرفت . بلافاصله به کرمانشاهی فکر کردم که در جنگ کمتر از خرمشهر آسیب ندیده است ، به کرمانشاهی فکر کردم که بیش از 9800 شهید داده است ، به کرمانشاهی فکر کردم که بیش از 1890 بار بمباران شده است و امروز همانند خرمشهر دچار بیکاری و فقر و نداری مردمش است .

سئوال من و همه مردم از مدیران پیشین و امروزی کرمانشاه این است

کرمانشاه چه کم دارد که باید سال‌ها رتبه اول بیکاری کشور را داشته باشد؟

چرا جوانان این شهر با این همه استعداد، باید دنبال مسافرکشی، کولبری یا مهاجرت باشند؟ چرا باید پدران این دیار، شرمنده‌ی نگاه فرزندانشان شوند؟ چرا سفره‌های مردم این‌قدر سبک شده و وعده‌های مسئولان این‌قدر سنگین؟

در کرمانشاه، فقر فقط در سفره‌ها نیست، در دل‌ها هم لانه کرده. دخترانی که آرزوهایشان را دفن می‌کنند. پسرانی که با مدرک و مهارت، خانه‌نشین‌اند. خانواده‌هایی که نای حتی یک تفریح ساده را ندارند ، تفریح به آرزو تبدیل شده است مقام معظم رهبری بارها گفته اند ، تذکر داده اند ، راهنمایی و راهکار داده اند ،  باید معیشت مردم جدی گرفته شود. سال‌هاست شعار حمایت از تولید و اشتغال می‌دهند .

اما چرا فقط این شعار باید مانده در قاب بیلبوردها و تابلوهای تبلبلغاتی و گوشه تلویزیون  بی خاصیت این روزها باشد ؟ چرا ما در کرمانشاه هنوز منتظریم معجزه ایم ؟

مدیران محترم دیروز و امروز باور کنید با حرف درمانی کاردرست نمی شود ،  بهوش باشید قبل از آن‌ که امثال فخری‌ها و کویتی‌پورها در تریبون‌ها، بر سرتان داد بزنند ، خودتان فریاد مردم را بشنوید. . شاید فردا خیلی دیر شود . از ما گفتن بود سید سعید قاسمی / خرداد ماه 1404

پیشنهاد فر نیوز