هورامان، از پرده برداری تا بهره برداری / حبیب الله
مستوفی
هورامان، از پرده برداری تا بهره برداری / حبیب الله
مستوفی

  عشق  تو در درونم  و مهر تو در دلم         باشیر  اندرون  شد وبا جان  بدرشود هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال        با که گویم  که در این پرده  چه ها می بینم ؟ در وادی احساس… حکایت این روزهای کرونا زده در به کار گیری واژه های «متأسفانه» یا «خوشبختانه» برای […]

 

عشق  تو در درونم  و مهر تو در دلم         باشیر  اندرون  شد وبا جان  بدرشود

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال        با که گویم  که در این پرده  چه ها می بینم ؟

در وادی احساس…

حکایت این روزهای کرونا زده در به کار گیری واژه های «متأسفانه» یا «خوشبختانه» برای ماندگاری بیشتر در خانه هم تردید افکنده است اما در این مورد که بر فرصت فکر کردن بویژه به واسطۀ دنیای مجازی افزوده است کمتر می توان تردید کرد.  این روزها بحث از توسعۀ هورامان  بطور عام وشهرستان پاوه به صورت خاص به هر دلیل پیدا یا پنهان مطرح است و پی گیری نظرات مختلف در مورد عوامل پیش برنده یا بازدارندۀ آن برای کسی که در این مورد دارای دغدغه باشد در فضای مجازی چندان دشوار یاب نیست . چونان یک باشندۀ هورامان اولین احساسم تداعی دو بیت از دوغزلِ متفاوت خواجۀ رمز وراز شیراز بود که آنها را بر پیشانی این نوشته نهاده ام.

چگونه می توان در هورامان زندگی کرد و با طبیعت زیبایش مانوس نشد؟ مگر ممکن است در این سرزمین چشم ها را بر صلابت ستیغ های  فرازمند  شاهو، دالانی، آتشگاه، ماکوان، کوسالان، زاز، زاوه لی و پیرروسه م بست وهم آغوشی  آنها را با آسمان آبی ندید و از آنها سخن نگفت و نیاموخت؟ و بیان شیوای ماموستا گوران ( ۱۹۰۴-۱۹۶۲م) را در تابلوی همیشه ماندگارش فراموش کرد:

کومه له شاخیک سه ختوو گه رده ن که ش

ئاسمانی شینی گرتوه ته باوه ش

(مجموعه قُللی سخت که چنان به طرف بالا گردن افراشته اند، گویی آسمان آبی را در آغوش گرفته اند.)

چگونه می توان از هەوارگە (اقامتگاهای تابستانی) هانه ساو، سی مله، مه هه ر، برکی، سه ردانی، وزه پوچ، رشکه پی، وزه ر وکه نه گذشت؟ کدامین  روح بیدار است که با جوشش چشمه های روشن از قَلب صُلب و سخت کوهساران و قُلل حلّه پوش به خروش نیابد و همراه جویباران  زلال  در پیچ و خم ها و نشیب و فرازها جاری نشود؟ آیا سکوت پر معنای دره های عمیق فهمیدنی نیست؟ براستی  که ییلاق های  زیبای کراویه دول، ئاویسه ر، گولی، ویراش، ویمیر،  که ریسان، پیاز دول، نه مراو، گه رده، ویراژ، شه ویسه ر و هه یشور و … بهترین  سخنگاه های انسان و طبیعتند وعلاوه بر تفرج، تفکر آفرینند.

روان شاد باد، نویسنده نامبردار مرحوم رشید یاسمی که صلا سر می داد:

هر ذره ای که جنبد با وی کنم نشاط           هر قطره ای که غلتد با وی شوم روان

با شاخ در سرورَم وبا باد در سماع            با ابر در خروشم و با سنگ در فغان

سماع باد در باغ ها و چمن زاران و سرور و پای کوپی درختان در جشن تولد دوبارۀ خود، رُعب رَعد و شکایت سنگ های سیلی خورده از سرما و تَف دیده در گرمای دوران را در این دیار باید دید و همراه  صائب گفت:

چشم در صُنع الهی  بازکن  لب را ببند           بهتر از خواندن، بود دیدن، خط استاد را.

بر ژرف  کاوان نکته سنج  پوشیده  نیست  که این  لب  فروبستن عین سخن گفتن و آن دیدن، دیدن با چشمی دیگر است پس چشم ها را باید شست .

هورامان بهترین  مکان  نجوای انسان و طبیعت است. براستی در کنار هر چشمه ای، در امتداد  هر رود خانه ای ، بر فراز هر تخته سنگی، در فراخنای  هر مرغزاری، در عمق  تحیّر زای  دره ای پر سکوت و در اوج زیبای  قله های  باشکوه می توان دیالوگی را سامان  داد دیالوگ زیبای انسان  و طبیعت .

  • دور شدن از احساس با تأملی در گزارشی مربوط به چهل و هشت سال پیش از هورامان

غرق دردیالوگ انسان و طبیعت  در هورامان بودم که بریده ای از روزنامۀ اطلاعات مربوط به سال ۱۳۵۱ ه.ش (که از سال ها قبل در کتابخانه ام نگهداری کرده ام ) توجهم را جالب کرد و روزنۀ جدیدی را بر ذهنم باز کرد.

در این گزارش که تقریباً نیم صفحۀ کامل از صفحات نسبتاً بزرگ آن زمان روزنامه را به خود اختصاص داده است، گزارشگر همراه عکاس(عبدالحسین ارژنگ) شرح مشاهدات و برداشت های خود را از سفرشان به شهرستان پاوه و شهر اورامان(هورامان تخت) بیان کرده ودر دسترس جامعۀ روزنامه خوان آن زمان نهاده اند.

صفحۀ ۵ روزنامۀ اطلاعات- دوشنبه ۳ مهر ماه ۱۳۵۱-

(گزارشی از منصور ایاذی نمایندۀ اطلاعات در کردستان)

عنوان گزارش: اورامانات- کهن سال ترین آبادی جهان

بخش هایی از این گزارش که تهیه کنندگان آن را مهم دانسته اند به روال معمول به صورتی برجسته تر نشان داده شده است.از آن جمله:

اینجا بهشت ناشناختۀ باستان شناسان است، مردم اورامانات می گویند خدا یکی و زن یکی

اورامانات از توابع استان کرمانشاهان است. جمعیت آن طبق سرشماری سال ۱۳۴۵ مجموعاً۸۵۰۹۳ نفر(۴۴۷۱۳ مرد و ۴۰۳۸۰ زن) هستند.

مرکز اورامانات شهر پاوه است که ۳۹۱۸ نفر جمعیت دارد

آنچه که با خواندن دوبارۀ این گزارش بر ذهنم نشست و شاید موجب و موجد فاصله گرفتنم از احساس صرف در مورد هورامان شد این بود که جز در مواردی اندک (مربوط به لحاظ نمودن شرایط روز وفضای فکری حاکم )، اگر کسی بدون توجه به تاریخ درج شده در بالای صفحه و تصویر دوشیزه اورامانی(برابر نوشتۀ گزارشگر) وکلاه محلی پوشیده از سکه های طلا که بر  سر دارد ، آن را مطالعه کند فکر می کند که امروز نوشته شده است. نام بردن از سرزمینی با ویژگی های خاص جغرافیایی و سابقۀ تاریخی حیرت انگیز که شاید علت عمدۀ ماندگاریش موقعیت دشوار کوهستانی آن باشد. اشاره به وجود آتشکده در دوران پیش از اسلام که بعد از آتشکدۀ آذرگشنسب در ردۀ دوم بوده است ، شرح اشعار نوشته شده بر پوست آهو در مورد خراب شدن این آتشکده، گفتاری در مورد پیرشالیار، توضیح شکل و نام لباس های محلی زنان و«چوخه و رانک »مردان به صورت جدا گانه ، گفتن از پاکدلی ، نجابت ، فرهنگ غنی و آداب و رسوم اصیل، اشاره به خصلت هایی مانند مهمان نوازی ، وفاداری  و … مردم منطقه و طبیعت بِکر و زیبایش و در نهایت بیان این جمله از سوی گزارشگر که اورامانات را می توان بهشت باستان شناسان و کاوش گران زوایای تاریک زندگی گذشتۀ انسان دانست.

از پروردگار سبحان برای آقایان ایازی و ارژنگ تهیه کنندگان محترم گزارش اگر در قید حیات باشند، سلامتی و سرفرازی مسئلت می نمایم وخطاب به آنان می گویم شگفتا ! که نگاه ترسیم شده در گزارش شما هنوز پابرجاست،تنها چیزی که تغییر کرده این است که به جای اورامانِ شما امروز می گوییم و می گویند هورامان!

امروز هم همه از اساطیری بودن این سرزمین وطبیعت بِکر و زیبایش می گویند و خصلت های نیکوی مردمانش را بر شمرده و تحسین می کنند. اگر شما اورامان را بهشت باستان شناسان می دانستید اینک ما آن را بهشت گردشگران می دانیم و همه را به پرده برداری از مناظر ناب آن فرا می خوانیم.

اما شوربختانه نه شما(درآن گزارش) و نه ما با فاصلۀ پنجاه ساله از شما (با تمام کّر و فّر )راهی برای بهره برداری از این سرزمین در راستای منافع جمعی این مردمانِ به بیان گزارش شما وبسیاری دیگر از گزارش های امروز ، پاک دل، انسان دوست، مهمان نواز و… نگشوده ایم!

خطر محاصرۀ فکر توسط فیزیک در هورامان

فیزیک به معنای هر آنچه در اطراف ما و خارج از ذهن است (طبیعت بیرونی) بدون شک با ذهن و برون دادهایش دارای ارتباطی دو سویه است. به عبارتی دیگر انسان هم تغییر دهندۀ جغرافیا و پیرامون است وهم تأثیر پذیر از آن وگاهی حتی گرفتار در چنبرۀ آن. سالها پیش دوستی می گفت: من هروقت از گردنۀ پلنگانه به طرف کرمانشاه می روم یا بلعکس  به سوی  پاوه  می آیم  دو احساس  متفاوت  دارم تا جائیکه گاهی مَنِش وکُنش  هایم را تحت تاثیر قرار می دهد . در سراشیبی  پلنگانه  به سوی  کرمانشاه  وقتی دشت ها و گندم  زارها با سرعت  از مقابل  چشمانم  می گذرند کمتر در خود فرو می روم  و نوعی  آسان گیری  را در خود حس می کنم و از  ملاحظه و مراقبه به سوی مسامحه  و مسابقه  می روم  اما  آن گاه  که بر می گردم  و پیچ وخم های جاده  را در  دامنه های  کوهستانی  در آغوش  گرفته  بر شاهو و آتشگاه  سلام  می دهم، در خود نوعی خود کاوی و دقت در روش  و ملاحظه در منش (محافظه کاری ) حس می کنم . به نظر می رسد  که همگی  ما در بسیاری  از موارد  جغرافیا زده ایم .

سخنان صمیمی  و از سرِ صدق این دوست را باید دوستان دانا و متخصصی که به بوم وبر هورامان احساس تعلق می کنند و دل بستۀ پیشرفت ساکنانش هستند تحلیل کنند، بلکه از آن طرحی نو درآید.

جغرافیا چون رَسَن

مردان و زنان  کوهستان  نشین  همیشه صلابت  و  وقار را  از قُله  های در اوج  و تأمل را از دره های  عمیق  و پر سکوت  آموخته اند . زیستن  مسالمت  آمیز باهم و تحمل  دشواری  و رویش و پویش  در سختی نیز  آموزۀ  آنها  از گُل  سنگ ها ، ریواس ،لاله های  واژگون و صخره های کم عبور  کوهساران بوده است و این  همه یعنی  استفاده از جغرافیا بعنوان  یک فرصت.

اما از سوی دیگر! کوه  می تواند  بجای  صلابت  آموزگار سکون  و ماندگاری شود  و دره نیز تنگ اندیشی  را بیاموزد . محصور ماندن  در میانۀ  نشیب  و فراز ها  می تواند نوعی  خودبسندگی  منجر به  ایستایی ایجاد  نماید  وبا  القای  رفتار هایی کلیشه ای  مانع  از تعامل و تبادل  افکار  شود  و این  همان  تهدید  دامن گیر  از جانب  جغرافیا  است .

بدیهی است که کسی نمی تواند جغرافیای بی جان را متهم کند وبه دادگاه بکشاند زیرا آنچه مهم است سودا و خواست انسان است . جغرافیا (کوه ودره یا دشت وجلگه ) مانند یک رَسَن (طناب) است که انسان با آن هم می تواند به درون چاه رود و هم از چاه بیرون آید ، تا خود کدام را انتخاب کند؟(سودای کدام را داشته باشد؟)

تو درون چاه رفتستی زکاخ  //  چه گُنه دارد جهان های فراخ

مر رسن را نیست جُرمی ای عنود //  چون ترا سودای سربالا نبود   (مولانا)

لزوم پایان دادن به نگاه «موزه ای» به هورامان

چنانکه پیش تر اشاره شد شاه بیت تکراری گزارش های گذشته و حال در مورد هورامان تعریف و تمجید از بِکر ماندن آن و نیز  وجود آداب و رسوم دست نخورده در آن است و بیان اینکه این امر را مدیون جغرافیای ویژۀ خویش است. حتی اگر این نکته را کاملاً درست بدانیم وجغرافیا  به تنهایی موجب  بِکر  ماندن  این سرزمین  اهورایی شده باشد!  و آن را  بعنوان  گنجینه ای  سرشار از نماد و نمود زیبا  و خصلت  های نیکو  سامان  داده باشد، پای  فشردن  بر محصور داشتن  هر آنچه  دراین منطقه  وجود دارد  و نگاهی  یک سویه به آن  و به کار  گیری  امکانات  نرم افزاری  و سخت  افزاری  در این مسیر  در ایده  آل  ترین شرایط ،این سرزمین را  به موزه ای  بزرگ  تبدیل  خواهد کرد و یا نگاه  به آن  را به سمت  و سوی  نگرشی  موزه ای می کشاند، که در این صورت باید گفت:  

  نازنینی تو ولی در حدِ خویش   / الله الله پا منه از حد بیش  (مولانا)

    موزه  بسیار ارزشمند  است اما  وقتی منطقه ای موزه می شود، چنانچه تنها به باز بودن درب هایش به روی عبور بازدید کنندگان وتعریف و تمجیدهای زود گذر(پرده برداری ) اکتفا شود و در مسیر سود و برخورداری مردمان منطقه از آن(بهره برداری) دیوار های ستبری  گرداگردش  را  فرا گرفته  باشند ، آن موزه نه تنها زیبنده نیست که بزودی زیبایی را هم از دست خواهد داد.

نگاهی فرا تر از بازدیدهای عجولانه به پاره ای از اجزای موزۀ هورامان

براین باورم و می دانم کثیری دیگر نیز می پذیرند که روستاها یکی از نمادهای ارزشمند موزۀ تاریخی هورامان هستند. تبیین نقش آنها به صورت تخصصی در گنجای بضاعت (دوستان صاحب نظر در این مورد) است. تنها به عنوان نمونه به روستاهایی در بخش باینگان (به دلیل تجربه ای سه ساله) اشاره ای گذرا می کنم. روستاهایی که اتفاقاً در مسیر گردشگری هم مورد توجه وبه قولی بعضاً روی آنتن های خبری بوده اند (دارای جاذبه های گردشگریند) . ساتیاری، زردویی، دودان، تین ، مزیدی ،بله ای ،سفیدآب ، لشکرگاه ، سیمان و خود مرکز بخش باینگان.

روستای زیبای  ساتیاری  که خود  شاهد  شب های زیبا یش  بوده ام  تعداد  دانش آموزانش  در سال (ه.ش۱۳۳۷) بسیار بیشتر از امروز  بوده  در دوران جنگ تحمیلی در روستای زردویی ، تمام  مقاطع  تحصیلی  با جمعیت بالای  دانش آموزی(دختر وپسر) دایر بود و اینک در آنجا با فضای آموزشی آماده ونبود دانش آموز مواجهیم.  در خود شهر باینگان تا چند سال پیش ۳ دبیرستان  فعالیت آموزشی داشتند اما اینک باید با ادغام مدارس با از دست رفتن حد نصاب و انحلال آموزشگاهها مقابله کرد. از روستای قدیمی وزیبای بله ای، تنها نامش باقی است وکانکسی که دیگر مدرسه نیست، در روستاهای مزیدی، تین ، دودان، سفیدآب ، لشکرگاه و سیمان که همراه سایر روستاها از فراهم آورندگان اصلی تابلوهای زیبای موزۀ هورامانند و ما به بهانه های مختلف و متفاوتی مانند جشن ها ، همایش ، مجالس و مصاحبه های مختلف و متفاوت در وسایل ارتباط جمعی و فضای مجازی گردشگران را به سمت و سوی آنها فرا می خوانیم ، تعداد دانش آموزان حتی در کلاس های «چند پایه» هم در حال کاهش است!

اگر قله های حلّه پوش و چشمه های پُر خروش یا آداب و رسوم و فرهنگِ عموم، نماد های پر افتخاری هستند، که هستند و شکی در آن نیست اما خالی شدن روستاها و مهاجرت روستائیان ، نمادی چون بالا رفتن دمای بدن به هنگام بیماری(تب) است.

۷۵ سال  پیش  ملک الشعرای بهار(۱۲۶۵-۱۳۳۰ه.ش) مضمون حدیثی را (جدای از صحت وسقم آن) چنین در قالب بیتی نشاند:

هر که را مهر وطن  در دل  نباشد کافر است     معنی  حُب الوطن  فرموده پیغمبر است

ساکنان  منطقۀ هورامان  در میان صخره و سنگ  سالیان  دراز  وطن  خواه و دین مدار  بوده اند . اما   هزار نکته باریکتر زمو اینجاست . قریب ۶۰۰ سال قبل از ملک الشعرای بهار، شیخ اجل سعدی که به گفتۀ خودش همیشه کلامش به پَرویزَن معرفت بیخته است، نگاهی متفاوت به آن حدیث دارد و به گونه ای دیگر از وطن می گوید :

سعدیا  حب الوطن  گرچه  حدیثی  است درست  //   نتوان  مُرد به زاری، که من  اینجا زاده ام

هر انسانی(روستایی یا شهری) به دلیل انسان بودن، نخست در بند نحوۀ معیشت ورفع نیازهای مادی (حیاتی) خویش و خانواده است و بدیهی است گشایش در آن امور در سرزمین نیاکانش و با بهره برداری از حاصل دست رنج آنان و خودش برایش بسیار مطلوب تر است.

آدمی اول حریص نان بود    /    زانکه قوت و نان ستون جان بود

چون به نادر گشت مستغنی ز نان  /  عاشق نام است و مدح شاعران (مولانا )

شب چو عقد نماز می‌بندم   /   چه خورد بامداد فرزندم  (سعدی)

 موزه  وار نگریستن به هورامان و چون  و یتریتی آراسته با آن  برخورد کردن نه تنها  راهگشا نیست بلکه به باو رهای غلطی نیز دامن  خواهد زد  از آن جمله است  این شعار  که:

می خواهی موفق باشی، باید در این منطقه نباشی. و این بُن مایۀ مهاجرت و خالی شدن روستاها است.

کشیدن دیوار به دَور هورامان در این دوره و زمان و حرکت  در جهت  غیر  قابل  نفوذ  نمودن آن  حتی  با توجیه  پاس داشت  فرهنگ و آداب  و رسوم، ممکن  نبوده و در صورت امکان مطلوب  نیست ، رها کردن  و در را بر هر چیزی گشودن نیز روا نیست، تراوا بودن  این دیوار بایسته و شایستۀ امروز هورامان است چرا که هیچ  مجموعه و یا سیستمی  بدون ورودی  و خروجی  و داده  وستانده  سر زنده و بالنده  نمی ماند . مهم آن است  که این  داد و ستد  را بتوان  مدیریت کرد .

چاره  چیست؟

۱-آنچه  بایستۀ ما باشندگان منطقه  است

۲- آنچه وظیفه مسئولین و کارگزاران است

هم ما وهم مسئولین  باید  چشم  ها را بشوئیم وجور دیگر بنگریم

ما ساکنان  این سرزمین  بِکر باید  قدردان این موهبت خدا دادی  باشیم و بسانِ  ماهی بی خبر از آب به علت غوطه ور بودن در آن، اهمیتش را از یاد نبریم ودر رعایت و پاسداشتش بکوشیم.

مسئولین هم باید ازمدیریت چوپانی عبور کنند و با به کارگیری مدیریت باغبانی طبیعت بکر و فرهنگ غنی و دیرین سال هورامان را  نه فقط برای  زینت سمینارها و تبلیغات پلاکاردها و…  بلکه فرصتی اجرایی و درگام نخست در راستای تأمین منافع ساکنانش  بدانند.

کوتاه سخن اینکه:

از نماد ها و نمود های هورامان بسیار پرده برداری شده است و اینک (اگر فرصت از دست نرفته باشد!) زمان بهره برداری است. 

پیشنهاد می شود این مطلب را نیز بخوانید
پدافند غیرعامل حافظ دستاورد‌های نظام است