شاه و ملکه فراری‌اش

شاه و ملکه فراری‌اش

هفتادمین سالروز پهلوی در سال ۱۳۳۲ است.

خواب محمدرضا شاه پهلوی برای به زمین زدن زمانی تعبیر شد که از نقشه ترور و کودتای انگلیسی – آمریکایی با خبر شد. او وقتی خود را در نزدیک‌ترین فاصله به برآورده شدن آرزویش دید قانون و قانونگذار را دور زد و با دور زدن قانون مشروطه حکم برکناری نخست‌وزیر وطن‌پرستش را تنها به جرم مخالفت با اجنبی و قطع دست انگلیسی‌ها از منابع نفت و گاز ایران صادر کرد.

شاه دومین اقدام غیرقانونی را هم مرتکب شد و در روزهای تعطیلی هفدهمین دوره مجلس شورای ملی، حکم انتصاب نخست‌وزیری تیمسار فضل‌الله زاهدی رییس نظامیِ کودتاچیان را صادر کرد.

با شکست مرحله اول طرح کودتا و مقاومت دکتر مصدق با فتنه کودتاچیان در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲، شاهِ بزدل از رامسر به مقصد بغداد فرار کرد..

سرتیپ مهدی سپه‌پور که فرماندهی نیروی هوایی ایران در دوره نخست‌وزیری مصدق را بر عهده داشت در خاطره‌ای از فرار بزدلانه شاه و بزرگواری دکتر مصدق که ریاست وزارت دفاع را به صورت توامان در اختیار داشت، گفت: «با اطلاع از پرواز، هواپیمای شاه را در رادار و تحت کنترل داشتیم. از مصدق درباره ساقط کردن، نشاندن یا اجازه دادن به خلبان برای عبور از مرز هوایی کشور، کسب تکلیف کردم اما او گفت: «بگذارید برود.»

خروج محمدرضا شاه از کشور آن هم بدون اطلاع و رعایت تشریفات قانونی و بدون تشکیل شورای سلطنت، از نظر دکتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه وقت ایران «فرار» تلقی شد. بر اساس قانون مشروطه، پیش از خروج شاه از کشور باید «شورای سلطنت» تشکیل می‌شد.

دکتر فاطمی در واکنش به رفتار شاه اعلام کرد: «این کار شاه به منزله استعفاست.»

پس از علنی شدن خبر فرار شاه از کشور و اطلاع مردم از تشکیل نشدن شورای سلطنت، مورد تمسخر طیف وسیعی از مردم، روشنفکران و توده‌ای‌ها قرار گرفت. مردم به خیابان‌ها ریختند، مجسمه‌های او و پدرش را خراب کردند، علیه سلطنت شعار دادند. کاخ‌های سلطنتی بسته شد و برنامه دعا به جان شاه از لیست برنامه‌های معمول پادگان‌های نظامی حذف شد.

معترضان به این رفتار شاه در خیابان‌های منتهی به ساختمان مجلس شورای ملی در میدان بهارستان تجمع کردند در شعارهایی خواستار پایان دادن به سلطنت و روی کار آمدن نظام جمهوری شدند.

شاهِ لرزان

ثریا اسفندیاری بختیاری، دومین همسر عقدی محمدرضا پهلوی که در آن زمان نزدیک‌ترین فرد به او بود به تفصیل به تشریح دلیل این رفتار غیرقانونی و بزدلانه شاه پرداخت.

ثریا مقطع زمانیِ بعد از امضای همزمان دو حکم برکناری دکتر محمد مصدق از نخست‌وزیری و امضای حکم نخست‌وزیری تیمسار فضل‌الله زاهدی را روایت کرد.

او گفت: «ما به منطقه کلاردشت نزدیک رامسر پرواز کردیم. مسافرت ما ظاهرا طبیعی و برای فرار از گرمای طاقت‌ فرسای تهران بود.

چند تن از دوستان نزدیک ما هم در کلاردشت به ما پیوستند ولی هیچ کدام از آنها از صدور فرمان برکناری مصدق و انتصاب سرلشگر زاهدی به جانشینی وی اطلاع نداشتند. اخبار تهران و سایر پیام‌ها و گزارش ‌ها را از طریق فرستنده‌هایی که در کاخ سعدآباد نصب شده بود دریافت می‌ کردیم. از طریق همین فرستنده مطلع شدیم که مصدق کار رفراندم برای انحلال مجلس را به انجام رسانده و مدعی شده است که بیش از ۹۹ درصد آرای مردم را به دست آورده است.

شاه به جای امضاء فرمان انحلال مجلس فرامین عزل مصدق و نخست ‌وزیری زاهدی را امضا کرد و به وسیله سرهنگ نصیری فرمانده گارد سلطنتی به تهران فرستاد.

شاه و ملکه فراری‌اش

ما بی‌صبرانه منتظر خبرهای تهران بودیم. فرستنده سعدآباد از کار افتاد. شاه مضطرب و نگران در طول و عرض اتاق قدم می‌زد و من که کمتر از او نگران نبودم روی مبل نشسته و ساکت بودم. نمی‌دانم چه ساعتی به خواب رفته بودم، که ساعت چهار صبح شاه مرا از خواب بیدار کرد و در حالی که صدایش از وحشت و اضطراب می‌لرزید گفت: «ثریا همانطور که پیش‌بینی کرده بودم کار خراب شد. مصدق از فرمان برکناری خود اطاعت نکرده و زاهدی هم به جای این که دست به کاری بزند مخفی شده است. هرچه زودتر باید از اینجا فرار کنیم. باید خودمان را به رامسر برسانیم و از آنجا به بغداد پرواز کنیم.»

آن لحظات دلهره و اضطراب، غم‌انگیزترین اوقات زندگی من است که هرگز فراموش نمی‌کنم.

نزدیک ظهر به فرودگاه بغداد رسیدیم. نزدیک شدن یک هواپیمای ناشناس آن هم بدون برنامه و اطلاع قبلی، مقامات و ماموران فرودگاه را وحشت زده کرد زیرا در آن ساعت مقامات فرودگاه منتظر فرود هواپیمای ملک فیصل پادشاه عراق که برای بازدید یک مرکز نظامی به نزدیکی بغداد رفته بود، بودند.

از برج کنترل فرودگاه از ما خواستند هویت خود را اعلام کنیم. شاه در اعلام هویت و مبداء پرواز مردد بود. هیچ کس نباید بداند که ما، شاه و ملکه فراری ایران هستیم. شاه سرانجام پاسخ داد: «یک هواپیمای توریستی است. موتور هواپیما خراب شده است، اجازه فرود اضطراری می‌خواهیم.

به محض فرود، ماموران مسلح فرودگاه ما را احاطه می‌کنند و از هواپیما می‌خواهند فورا باند را خالی کند. هواپیمای ملک فیصل تا چند دقیقه دیگر به زمین خواهد نشست، باند فرودگاه باید فورا خالی شود. شاه ورقی از دفتر یادداشت خود کند و چند سطر روی آن می‌نویسد و از مامور امنیتی فرودگاه می‌خواهد به محض فرود هواپیمای ملک فیصل این یادداشت را به دست او برسانند.

این کار به دلایل نامعلومی صورت نمی‌گیرد و مامور امنیتی فرودگاه را ترک می‌کند. بعد از نیم ساعت یادداشت را می‌خوانند. بلافاصله ما را به دفتر فرودگاه هدایت می‌کنند. در آن زمان سفیر ایران در بغداد مظفر اعلم بود که به دستور مصدق نه تنها به استقبال محمدرضا نیامد بلکه به همه اعضای سفارت نیز دستور می‌دهد که هیچ کدام حق ندارند به دیدار شاه بروند.

ساعتی بعد خلیل کنا وزیر خارجه عراق ما را با احترام به یکی از کاخ‌های سلطنتی هدایت می‌کند. ملک فیص از ما دعوت کرد پس از استراحت، پنج بعدازظهر به کاخ محل اقامت او برویم. در این ملاقات او با کمال محبت و احترام به ما گفت که تا هر وقت بخواهیم می‌توانیم در بغداد بمانیم و در این مدت مهمان او خواهیم بود. ولی شاه گفت می‌خواهد به اروپا برود و تنها تقاضایی که اعلیحضرت از پادشاه عراق دارد این است که هرچه زودتر وسیله پرواز ما را به رم فراهم نمایند.»

صبح روز ۲۶ مرداد ۱۳۳۲ شاه و ثریا به اتفاق ارتشبد خاتمی، خلبان هواپیمای دو موتوره بیچکرافت و آتابای آجودان مخصوص شاه با یک هواپیمای انگلیسی به سوی رم پایتخت ایتالیا رفتند.

با اطلاع شبکه‌های رادیو و تلویزیونی و مطبوعات جهان از فرار محمدرضا شاه از ایران، انبوه خبرنگاران، عکاسان و تصویربرداران خبری جهان در فرودگاه رم دور شاه و ثریا حلقه زدند. سوال مشترک آنان یک چیز بود، علت عزل مصدق از نخست‌وزیری.

او پاسخ داد: «من طبق قانون اساسی ایران و اختیارات خودم در مقام سلطنت، مصدق را از نخست ‌وزیری برکنار کردم.»

به دستور دکتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه وقت ایران هیچ یک از مدیران و کارکنان ایران در ایتالیا از شاه و ملکه استقبال نکرد.

بعد از مصاحبه رادیو تلویزیونی محمدرضا شاه با خبرنگاران در رم، یک ایرانی‌زبان خود را به محمدرضا رساند و خودش را حسین صادق رایزن سفارت ایران در رم و پسر صادق مستشارالدوله نماینده مردم تبریز در مجلس شورای ملی در اوایل قیام مشروطه، رییس مجلس موسسان برای انتخاب رضا شاه به سلطنت و رییس چهارمین دوره رییس شورای ملی معرفی کرد.

او با خودروی شخصیش شاه و ثریا را به هتل اکسلسیور و اتاقی که اجاره کرده بود، برد.

توهم رفیق شاه

تیمسار حسین فردوست از رفقای دوران تحصیل محمدرضا شاه در سوییس و از بنیانگذاران نظام اطلاعاتی پهلوی در کتاب خاطراتش از آن روز نوشت: «آن طور که به طور مطمئن پس از مراجعت به ایران به من گفته شد، مصدق وقتی دید خیابان‌ها در تصرف توده‌ای‌هاست، وضع را نگران کننده دانست و با سفیر آمریکا ملاقات نمود و عجز خود را در مقابل حزب توده اعلام کرد. سفارت آمریکا بلافاصله با مقامات آمریکا تماس گرفت که منجر به ملاقات‌های سفیر آمریکا در ایتالیا با محمدرضا شاه شد.

سفیر، وضع تهران را به اطلاع محمدرضا رساند و در روز ۲۶ مرداد مقاماتی از آمریکا به ملاقات محمدرضا آمدند.

در تهران هم مصدق با تمام طرح آمریکا که از طریق سفیر به او اطلاع داده شد، موافقت کامل نمود. بعدها رییس ام آی سیکسِ ایران به من گفت که در آغاز این مذاکرات محمدرضا مراجعت به تهران را نمی‌پذیرفت و به آمریکایی‌ها پیشنهاد می‌کرد که یک فرد نظامی را برای این کار در نظر بگیرند. آمریکایی‌ها نیز کار را تمام شده می‌دیدند و اصراری در مراجعت محمدرضا نداشتند، ولی انگلیسی‌ها به بازگشت محمدرضا اصرار کردند. آمریکایی‌ها در نهایت پذیرفتند و لذا در رم با او تماس گرفتند و ترتیب حرکتش را به تهران دادند.»

روایت دکتر فاطمی

دکتر فاطمی وزیر امور خارجه وقت ایران در دوره دوم نخست‌وزیری دکتر مصدق «خروج شاه بدون اطلاع قبلی» از کشور را «فرار» او اعلام و به ملت گزارش کرد که این عمل شاه به منزله استعفای اوست.

او در مقاله‌ای که بعدها در روزنامه باختر امروز منتشر کرد، واقعه فرار پهلوی دوم در تاریخ ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ و متعاقب آن کودتای ۲۸ مرداد همان سال تشریح کرد

دکتر فاطمی نوشت: «قرار کودتاچیان با فرزندِ عاقدِ قرارداد ۱۹۳۳ این بود که اگر در خفه کردن صدای ملت، در نابود کردن حکومت ملی توفیق پیدا کردند و توانستند به دست و پای آزادی‌خواهان زنجیر بگذارند، رادیو تهران در ساعت مقرر برنامه معمولی خود را شروع نکند تا سردسته جنایتکاران خود را از کلاردشت پس از چند دقیقه با هواپیما به تهران برساند و مزد وطن ‌فروشی و تجدید عهد اسارت و مرگ استقلال و محو حاکمیت مملکت را از انگلستان بستاند.

صبر و بردباری و متانت دکتر مصدق بالاخره این پرده پندار را پاره کرد و مردم و دوست و دشمن فهمیدند که وی فرزند همان پدری است که ۲۰ سال ایران را غارت کرد و سرانجام در روزی که باید از منافع کشورش دفاع کند، مردم بی‌پناه را به تانک و توپ بمباران دو دشمن قوی بلاتکلیف سپرد و خود با کامیون های جواهرات راه فرار در پیش گرفت، با این تفاوت که از کودتای انجام شدهِ پدر در سوم شهریور، ۲۰ سال گذشته بود و پسری که وارث آن کودتای ننگین بود برای تحکیم پایه ‌های لرزان و سبب خیانت ‌آمیز خویش به نهضت ملی وطن که با خون فرزندان ۳۰ تیر آبیاری شده بود، شبیخون ناجوانمردانه زد.

اما کودتای انگلیسی – آمریکاییِ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به سرانجام رسید و پیام مکتوب پهلویِ پسر ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از رادیو تهران خوانده شد. او برای آرام کردن مردم وعده دموکراسی داد و گفت: «تنها من می‌توانم در کشور دموکراسی واقعی برقرار کنم.»

او به همراه ملکه در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۳۲ به ایران برگشت. با بازگشت محمدرضا شاه به ایران موجی از دستگیری‌ها برای پاکسازی ادارات از طرفداران مصدق آغاز شد. براساس آمار بیش از ۲۰۰ نفر از هواداران و منصوبان دکتر مصدق از ادارات و سازمان‌های دولتی اخراج شدند. برخی چهره‌ها از جمله صالح آرانی ملقب به اللهیار صالح سفیر وقت ایران در آمریکا خود از سمت‌های‌شان استعفا دادند.

قدردانی از طراح کودتا

محمدرضا پهلوی پس از برگشت به ایران با کرمیت روزولت طراحِ آمریکایی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دیدار کرد. روزولت رییس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در خاورمیانه و یکی از مجریان اصلی طرح براندازی دولت مصدق بود.

محمدرضا شاه در این ملاقات از روزولت به دلیل بازگرداندنش به قدرت تشکر ویژه کرد.

دونالد ویلبر مامور اسبق سیا در خاورمیانه در کتابی که سال ۱۹۸۶ منتشر کرد، پیروزی کودتای ۲۸ مرداد را «شانسی» توصیف کرد و نوشت: «پس از بازداشت سرهنگ نصیری فرستاده شاه توسط ماموران حفاظت از مصدق و همچنین بازداشت چند افسر دیگر در ۲۵ مرداد، روزولت از ادامه کودتا مایوس شد و تصمیم به خروج فوری از ایران گرفت اما با اصرار سرویس جاسوسی بریتانیا و برخی عوامل ایرانی، در ایران ماند و کودتا را به سرانجام رساند.»