فرزند کرمانشاه این بار آقای لانچر بود
به گزارش خبرنگار فر نیوز و/ ایران به کرمانشاه افتخار میکند و این افتخار تعارف نیست حقیقتی تاریخیست. اگر نام این دیار با پهلوانی، غیرت و جوانمردی گره خورده، بیسبب نیست. اینجا سرزمینیست که مردمانش در لحظههای آزمون، تنها ایستادگی نمیکنند؛ تاریخ میآفرینند.
گیلانغرب، همین اشاره کوتاه، برای فهم این عظمت کافیست؛ شهری که در دفاع مقدس، نام خود را با مقاومت و ایثار در حافظه ایران ثبت کرد. و پس از آن، مرصاد؛ آن نقطهای که کرمانشاه بار دیگر نشان داد هرگاه وطن در خطر باشد، این دیار پیش از دیگران سینه سپر میکند.
شاید از همین رو بود که امام شهید انقلاب، کرمانشاه را «سینهٔ ستبر ایران اسلامی» خواندند؛ تعبیری که نه یک ستایش، بلکه خلاصهای دقیق از تاریخ این سرزمین است. اما این روحیه، متعلق به گذشته نیست.
یک روز پیش از آنکه فرزندش متولد شود، مردی از همین دیار، از همین تبار، راهی مأموریتی شد؛ آرام و بیادعا، اما با همان صلابت آشنای مردان کرمانشاه. پاسداری سبزپوش که رفت تا سهم خود را در دفاع از ایران ادا کند.
سرنوشت، بهایی سنگین طلب کرد؛ دستهایش را گرفت، پاهایش را گرفت، اما نتوانست روح بلندش را در هم بشکند. از بعضی مردان، میتوان جسم را گرفت، اما پهلوانی را هرگز.
و چه تصویر سترگی در تاریخ این روزگار نقش بست؛ مردی که برای نخستینبار فرزند تازهمتولدش را دید، بیآنکه دستانی برای در آغوش کشیدنش داشته باشد؛ اما مگر آغوش، همیشه با دست معنا میشود؟ گاهی قلب، از هزار دست، توانمندتر است.
آقای لانچر فقط یک نام نیست؛ او نشانه است. نشانهٔ آنکه مرصاد پایان نیافته، گیلانغرب به خاطره بدل نشده، و روح سلحشوری در این دیار، همچنان زنده است.
این جوانان دهه هشتادی، فرزندان و نوههای همان نسلاند؛ نسلی که نشان میدهد جوانمردی و پهلوانی در کرمانشاه، میراثی موروثیست، نه روایتی کهنه. اینجا شجاعت، از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود؛ همانگونه که کوه، استواری را به زاگرس میآموزد.
و من، چگونه به همشهریانم ننازم؟ به مردمانی که ایران به آنان افتخار میکند. به زنانی که صبرشان خود حماسه است. به مردانی که درد را با وقار حمل میکنند. و به نسلی که ثابت کرد این دیار، هنوز هم قهرمان نمیسازد؛ پهلوان میپرورد.
تهیه و تنظیم مسعود دریابار
