گاهی یک تیتر کوتاه، به اندازه یک زنگ خطر، ذهن و دل انسان را به لرزه درمیآورد. تیتر «دالاهو، پیرترین شهرستان استان کرمانشاه» از همان دست خبرهایی بود که نه تنها موجب شگفتی، بلکه باعث نگرانی عمیق هر دلسوز این دیار شد. چگونه ممکن است دالاهو، سرزمینی که سالها از آن به عنوان گنجینهای از ظرفیتهای اقتصادی، فرهنگی و گردشگری یاد شده است، امروز در مسیر پیری جمعیت و خالی شدن از نیروهای جوان خود قرار گیرد؟
دالاهو نامی آشنا در تاریخ، فرهنگ و اقتصاد استان کرمانشاه است. سرزمینی که آواز تنبورش قرنهاست در کوهستانهای زاگرس طنینانداز است؛ دیاری که به حق «شهر ملی تنبور» نام گرفته و هنر ساخت سازهای سنتی و صنایع دستی فلزی آن شهرتی فراتر از مرزهای استان دارد. سرزمینی که خاک حاصلخیزش نخود، گردو، زیتون، سیب، انگور و انجیر مرغوب تولید میکند و آبهای زلالش بستر پرورش ماهی قزلآلاست. منطقهای که از مواهب طبیعی، دو سد بزرگ، چشماندازهای کمنظیر و جاذبههای گردشگری کمرقیب برخوردار است.
با این همه، پرسش بزرگ اینجاست؛ چرا دالاهو با وجود این همه نعمت و ظرفیت، به نقطهای رسیده که امروز از آن به عنوان پیرترین شهرستان استان یاد میشود؟
پاسخ را باید در سالها غفلت، کمتوجهی و نبود برنامهریزی مؤثر جستوجو کرد. کافی است در خیابانهای اصلی شهر قدم بزنیم؛ مغازههای تعطیل، خانههای خالی و سکوتی که جای شور و نشاط جوانان را گرفته است، تصویری روشن از واقعیتی تلخ را پیش روی ما قرار میدهد. واقعیتی که از مهاجرت تدریجی نسل جوان و کاهش امید به آینده حکایت دارد.
سالهاست که کمبود امکانات درمانی، رفاهی، آموزشی، تفریحی و زیرساختهای اشتغال، خانوادهها را به کوچ ناخواسته وادار کرده است. جوانان برای یافتن کار، دانشجویان برای ادامه تحصیل و حتی بیماران برای دریافت خدمات درمانی مناسب، راهی شهرهای دیگر میشوند و بسیاری از آنان هرگز بازنمیگردند. نتیجه این روند، کاهش جمعیت فعال، افزایش میانگین سنی و فرسایش تدریجی سرمایه انسانی منطقه بوده است.
در این میان، نمیتوان از نقش نمایندگان ادوار مختلف چشمپوشی کرد. مردمی که همواره با مشارکت گسترده و اعتماد مثالزدنی در انتخابات حضور یافتهاند، انتظار داشتند صدای آنان در سطوح ملی شنیده شود و سهم عادلانهای از توسعه نصیب شهرستانشان گردد. اما واقعیت آن است که بسیاری از وعدهها در هیاهوی رقابتهای انتخاباتی باقی ماند و دالاهو همچنان از کمبود زیرساختها و فرصتهای سرمایهگذاری رنج برد.
از سوی دیگر، بخشی از مسئولیت نیز متوجه سرمایهداران، نخبگان و فرزندان موفق این دیار است. آنان که در شهرهای دیگر به جایگاههای اقتصادی و اجتماعی ارزشمندی دست یافتهاند، میتوانند با سرمایهگذاری، انتقال تجربه و حمایت از طرحهای توسعهای، در احیای زادگاه خود نقشآفرین باشند. توسعه دالاهو تنها وظیفه دولت نیست؛ یک مسئولیت اجتماعی و تاریخی برای همه کسانی است که ریشه در این خاک دارند.
و این در حالی است که دالاهو هیچگاه در ادای دین خود به ایران اسلامی کوتاهی نکرده است. این شهرستان در دوران دفاع مقدس و سالهای پس از آن، با تقدیم بیش از هزار شهید، جانباز و ایثارگر، وفاداری خود را به آرمانهای انقلاب و تمامیت ارضی کشور به اثبات رسانده است. مردمانی که در همه صحنههای ملی، سیاسی و اجتماعی حضوری پررنگ داشتهاند، شایسته آن هستند که توسعه و پیشرفت را نه در شعار، بلکه در متن زندگی خود ببینند.
امروز دالاهو بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک نگاه ویژه و برنامهای جامع برای توسعه است؛ برنامهای که اشتغال پایدار ایجاد کند، گردشگری را به موتور محرک اقتصاد منطقه تبدیل نماید، صنایع دستی و هنرهای بومی را حمایت کند، کشاورزی را به سمت ارزش افزوده بیشتر سوق دهد و امید را به جوانان بازگرداند.
دالاهو فقیر نیست؛ محروم از ظرفیت نیست؛ بلکه سالهاست از توجه و برنامهریزی درخور شأن خود محروم مانده است. اگر ارادهای جدی برای شکوفایی این سرزمین شکل گیرد، دالاهو میتواند بار دیگر به یکی از قطبهای فرهنگی، اقتصادی و گردشگری غرب کشور تبدیل شود.
هنوز هم در دل کوههای استوار دالاهو، در نوای تنبور، در باغهای زیتون و گردو، در چشمهها و رودهای جاری و در همت مردمان نجیبش، امید زنده است. اما این امید، بیش از هر چیز، چشمانتظار توجه، عدالت و توسعهای است که سالهاست وعده آن داده شده و هنوز به مقصد نرسیده است.
