سید سعید قاسمی ، در دنیای پرشتاب امروز، تعریف «میدان جنگ» دگرگون شده است. دیگر مرزهای جغرافیایی و دیوارهای بلند سربی، تضمینکننده امنیت ملتها نیستند. اکنون ما در عصری زندگی میکنیم که در آن، «کلمه» و «تصویر» فراتر از ابزارهای ارتباطی، به سلاحهایی مرگبار و استراتژیک تبدیل شدهاند. در هیاهوی رد و بدل شدن اخبار، گاهی آنچه در صحنه واقعی میگذرد، زیر سایه سنگین آنچه در «فضای مجازی» و رسانهها تولید و توزیع میشود، محو میگردد. واقعیت تلخ این است که در بسیاری از مواقع، برد و باخت در میدان عمل، نه با آتش جنگافزارها، بلکه با قدرت نفوذ در اذهان عمومی و جهتدهی به افکار جامعه رقم میخورد.
رسانه به مثابه موشکهای پیشرفته روانی امروزه جنگ رسانهها به مراتب قویتر و به نوعی مخربتر از نبردهای فیزیکی عمل میکند. در این میدان، هر کس که بتواند افکار عمومی را با خود همراه کند و بر ذهن و احساسات مخاطب تأثیر بگذارد، قدرتمندتر است. در این جنگ asymmetrical (غیرمتقارن)، یک مطلب خبری، یک عکس منتخب و یا یک ویدئوی کوتاه، میتواند عملکردی مشابه یک موشک کروز و حتی مخربتر از آن داشته باشد. چرا که زخمهای جنگ فیزیکی با گذشت زمان التیام مییابند، اما زخمهای روانی و شبهههای ایجاد شده در ذهنیت جامعه، ممکن است نسلها را تحت تأثیر قرار دهد و بافت فرهنگی و هویتی یک ملت را فرسایش دهد.
متأسفانه باید اذعان کرد که بسیاری از مدیران ما هنوز درک درستی از این پدیده ندارند. کارکرد واقعی رسانه و ابزارهای نوین ارتباطی هنوز به درستی شناخته نشده است و برخی هنوز قدرت تخریب و یا باز سازی این ابزار را دستکم میگیرند. عدم شناخت کافی از «جنگ ترکیبی» و «جنگ شناختی» باعث شده تا در برابر هجمههای سنگین دشمن که به دنبال ایجاد یأس، بیاعتمادی و تفرقه است، گاهی واکنشهای منفعلانه یا مقطعی داشته باشیم، در حالی که دشمن با طراحی دقیق عملیات روانی، به دنبال تغییر سبک زندگی و باورهای بنیادین جامعه است.
برای مقابله با این تهدید بزرگ و خنثیسازی توطئههای رسانهای دشمن، ما نیازمند یک انقلاب در رویکرد مدیریتی و فرهنگی خود هستیم. ماندن در وضعیت فعلی و تکرار رویکردهای سنتی، پاسخگوی نیازهای امنیتی و فرهنگی امروز نیست. برای پیروزی در این میدان، اقدامات زیر حیاتی به نظر میرسد:
۱. ارتقای سواد رسانهای و بصیرت عمومی: مهمترین سد دفاعی در برابر جنگ روانی، جامعهای است که آگاه و بصیر است. باید آموزش سواد رسانهای را در مدارس، دانشگاهها و رسانههای ملی گسترش دهیم تا مردم قادر به تشخیص اخبار جعلی (Fake News)، تحلیلهای مغرضانه و محتوای سمّی باشند.
۲. تولید محتوای جذاب و منطبق بر ارزشها: خنثیسازی تنها با دفاع کافی نیست، بلکه ما باید در میدان تهاجمی نیز حضور فعال داشته باشیم. مدیران باید از تولید محتوای خشک و دعوتگونه فاصله گرفته و به سمت تولید محتواهای هنری، نمایشی و مستندی بروند که با زبان امروز جامعه صحبت میکند و ارزشهای ایرانی-اسلامی را به شکلی جذاب و مدرن ارائه میدهد.
۳. تغییر پارادایم مدیریتی و استفاده از جوانان: مدیران باید درک کنند که رسانههای نوین، زبان و ادبیات خاص خود را دارند. استفاده از نیروهای جوان، خلاق و مسلط به فضای مجازی در تصمیمگیریهای کلان و سمتهای مدیریتی رسانهای، یک ضرورت اجتنابناپذیر است.
۴. ایجاد شبکه اطلاعرسانی سریع و شفاف: در جنگ رسانهای، «خبر» سلاح است. سکوت یا تأخیر در پاسخگویی به شایعات، به نفع دشمن تمام میشود. ما باید دارای شبکهای چابک باشیم که در کمترین زمان ممکن، شبهات را پاسخ داده و واقعیتها را با شفافیت به جامعه منتقل کند تا زمینه برای جوسازی دشمن از بین برود.
۵. وحدت رویه و هماهنگی دستگاهها: تمام دستگاههای فرهنگی، امنیتی و رسانهای باید مانند یک بدن واحد عمل کنند. پراکندگی در صداهای رسانهای، شکافهایی را ایجاد میکند که دشمن از آن برای نفوذ استفاده میکند.
فراتر از روشهای سنتی تولید محتوا، امروزه هوش مصنوعی به «قلب تپنده» جنگ روانی و رسانهای تبدیل شده است. دشمنان با بهرهگیری از الگوریتمهای پیشرفته یادگیری ماشین و شبکههای خبری ، تواناییهایی را به دست آوردهاند که تا چند سال پیش غیرقابل تصور بود. این فناوری دیگر صرفاً یک ابزار کمکی نیست، بلکه به یک بازیگر اصلی در میدان جنگ نرم مبدل شده که میتواند واقعیتها را دگرگون کرده و تاریخ را جعل کند.

۱. تولید محتوای فیک (Deepfake) و جعل واقعیت یکی از خطرناکترین کارکردهای هوش مصنوعی، قابلیت «دیپفیک» یا جعل عمیق است. این تکنولوژی امکان ساخت ویدئوها و تصاویر فوقالعاده واقعی اما کاملاً جعلی را فراهم میکند. تصور کنید ویدئویی از یک مقام مسئول یا شخصیت تأثیرگذار منتشر شود که در حال بیان جملاتی است که هرگز نگفته است، یا اعمالی را انجام میدهد که مرتکب نشده است. این فناوری میتواند در کسری از ثانیه، اعتماد عمومی را به رهبران و مسئولان سلب کرده و بحرانهای سیاسی و اجتماعی عظیمی را ایجاد کند. در این سناریو، دشمن نیازی به شلیک گلوله ندارد؛ بلکه با انتشار یک فایل ویدئویی ساختگی، میتواند امنیت روانی جامعه را هدف قرار دهد.

۲. کلونسازی صدا و جعل اسناد علاوه بر تصویر، هوش مصنوعی قادر است با تنها چند ثانیه نمونه صوتی، صدای هر فردی را کلون کرده و به او جملاتی بدهد که هرگز بر زبان نیاورده است. این ابزار میتواند برای انتشار اظهارنظرهای جعلی، فرمانهای ساختگی و یا حتی تهدیدهای امنیتی استفاده شود. همچنین، تولید اسناد جعلی با ظاهر کاملاً رسمی و مهر و امضاهای ساختگی، دیگر نیازمند تیمهای انسانی و زمانبر نیست و توسط رباتهای هوشمند در لحظه انجام میشود.
۳. سناریوسازی هدفمند و مهندسی الگوریتمی هوش مصنوعی تنها تولیدکننده محتوا نیست، بلکه استراتژیست جنگ است. دشمن با تحلیل میلیاردها داده (Big Data) از رفتار کاربران در شبکههای اجتماعی، الگوریتمهایی را طراحی میکند که دقیقاً میداند چه محتوایی در چه زمانی و بر روی چه گروهی از جامعه، بیشترین تأثیر را خواهد داشت. این سیستمها میتوانند «حبابهای اطلاعاتی» ایجاد کنند؛ به این معنا که کاربران تنها با اخبار و تحلیلهایی مواجه میشوند که دشمن میخواهد آنها را ببینند. با تکرار مداوم یک دروغ یا یک روایت خاص، هوش مصنوعی میتواند باورهای غلط را در ذهن مخاطب نهادینه کند (تکنیک پروپاگاندای نازی).

۴. رباتهای شبکههای اجتماعی و ایجاد موجسازی مصنوعی هزاران ربات (Bot) هوشمند که توسط هوش مصنوعی مدیریت میشوند، میتوانند هویتهای جعلی انسانی داشته باشند و در بحثها دخالت کنند. این رباتها میتوانند با نظرات مثبت یا منفی خود، جهتگیری افکار عمومی را تغییر دهند، بحثهای بیاساس را داغ کنند و یا با ایجاد درگیریهای لفظی، فضای جامعه را مسموم کنند. آنها قادرند یک موضوع بیاهمیت را در عرض چند ساعت به ترند اول (Trending) شبکههای اجتماعی تبدیل کنند و افکار عمومی را از مسائل اصلی و حیاتی منحرف کنند.
۵. شخصیسازی جنگ روانی برخلاف رسانههای سنتی که پیامی واحد را برای همه مخاطبان پخش میکردند، هوش مصنوعی میتواند برای هر فرد، پیامی اختصاصی و متناسب با ضعفها و دغدغههای شخصی او تولید کند. این یعنی هر شهروند ممکن است با نوع خاصی از جنگ روانی مواجه شود که دقیقاً برای شکستن مقاومت او طراحی شده است.
این سطح از پیچیدگی و دقت در سناریوسازی، نشان میدهد که مدیران ما اگر به سراغ دانش روز و فناوریهای نوین نروند، در برابر دشمنی که مجهز به «هوش مصنوعی» است، با ابزارهای سنتی شکست خواهند خورد. درک این واقعیت که ما در حال جنگ با موجوداتی دیجیتال هستیم که لحظهبهلحظه در حال یادگیری و تکامل هستند، اولین قدم برای تدوین راهکارهای دفاعی و تهاجمی در این عرصه است.
در نهایت، باید توجه داشت که جنگ رسانهای یک ماراتن است، نه یک دو سرعت. با اتکا به داشتههای فرهنگی غنی و با بهرهگیری از دانش روز و نیروی جوان، میتوانیم نه تنها از برخوردهای مخرب دشمن خنثیسازی کنیم، بلکه صدای حقطلبی و عدالتخواهی ملت ایران را به گوش جهانیان برسانیم.
