حسرت ناتمام نویسنده «غریب غرب» برای تقدیم کتاب به رهبر شهید
به گزارش خبرنگار فر نیوز/کتاب «غریب غرب» با هدف معرفی شهید سید محمدسعید جعفری فرماندهای که رهبر انقلاب از او به عنوان «شهید پیشرو و پیشتاز» یاد کردهاند منتشر شد اما آرزوی نویسنده برای تقدیم این کتاب به رهبر شهید پیش از آنکه محقق شود، ناتمام ماند.
گاهی سرنوشت یک کتاب خود به روایتی ماندگار تبدیل میشود؛ روایتی که از صفحات کتاب فراتر میرود و با احساس انتظار و حسرت نویسنده گره میخورد. داستان کتاب «غریب غرب» نیز از همین جنس است؛ کتابی که با نیت معرفی یکی از مظلومترین فرماندهان انقلاب اسلامی نوشته شد و نویسنده آرزو داشت آن را به دستان رهبر انقلاب برساند، اما این آرزو هرگز محقق نشد.
«غریب غرب» مستندی داستانی بر پایه زندگی شهید سید محمدسعید جعفری، شهید شاخص ملی سال ۱۳۹۶، است که پروانه نوری آن را در قالب مجموعه «قصه فرماندهان» به رشته تحریر درآورده و انتشارات سوره مهر در مهرماه ۱۴۰۴، در ۱۰ فصل و ۱۵۵ صفحه منتشر کرده است.
شهید سید محمدسعید جعفری نخستین فرمانده سپاه استان کرمانشاه و فرمانده نخستین عملیات نظامی جمهوری اسلامی پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود؛ فرماندهای که با حکم حضرت امام خمینی(ره) و اختیارات کامل از سوی شهید سپهبد ولیالله قرنی، مسئولیت هدایت همه نیروهای نظامی اعم از سپاه، ارتش و نیروی هوایی را در عملیات آزادسازی پادگان لشکر ۲۸ سنندج بر عهده گرفت و این مأموریت را با موفقیت به انجام رساند.
او تنها ۳۴ روز پس از آغاز جنگ تحمیلی، در چهارم آبان ۱۳۵۹ به شهادت رسید و بعدها از سوی رهبر معظم انقلاب به عنوان «شهید پیشرو و پیشتاز» معرفی شد.
چرا «غریب غرب»؟
پروانه نوری که پیش از این نیز کتاب «از حصار خاک تا معراج نور» را درباره شهید جاویدالاثر محمدحسین حیدری منتشر کرده بود، انگیزه خود از نگارش «غریب غرب» را معرفی فرماندهای میداند که با وجود نقش تعیینکننده در تاریخ انقلاب، همچنان برای بسیاری ناشناخته مانده است.
پروانه نوری درباره انگیزه نگارش این کتاب میگوید نخستین نامی که برای روایت زندگی به ذهنش رسید، شهید سید محمدسعید جعفری بود؛ فرماندهای که با وجود نقش تعیینکننده در تثبیت امنیت غرب کشور، هنوز آنگونه که باید شناخته نشده است.
به اعتقاد نویسنده، شهید جعفری تنها فرمانده سپاه نبود، بلکه در نخستین عملیات نظامی پس از انقلاب، فرماندهی تمامی نیروهای نظامی را بر عهده داشت و این عملیات با موفقیت کامل انجام شد. همچنین نخستین شهدای سپاه پس از انقلاب، شهید امیرمنصور شاهرضایی و برادران امیر و حسین اشکتلخ، در همین عملیات به شهادت رسیدند.
نوری با استناد به بیانات رهبر معظم انقلاب در سال ۱۳۹۰ طی سفر به استان کرمانشاه، تأکید میکند: ایشان فرمودند: «شهید سید محمدسعید جعفری، شهید پیشرو و پیشتاز، با جمع رفقای خودش رفتند از پادگان لشکر سنندج دفاع کردند. فهمیدند که معنای این دفاع چیست. تسلط ضدانقلاب بر یک پادگان نظامی معنایش چیست. این زود فهمیدن، بهوقت فهمیدن، بههنگام عملکردن و پاسخ دادن به نیاز، آن نقطه برجستهای است که نباید مغفول بماند.»
این نویسنده ادامه میدهد: شهید جعفری نمونهای از فرماندهانی بود که خطر را پیش از دیگران تشخیص داد و در لحظه نیاز، مسئولیت را پذیرفت.
او همچنین به سخن شهید سپهبد علی صیاد شیرازی اشاره میکند که درباره شهید جعفری گفته بود: «سعید برای من همچون پلی بود به دنیای معرفت و معنویت. او در غائله پاوه در کنار شهید چمران بود و شاگردان و نیروهای بسیاری برای دفاع از کشور تربیت کرد. به همین خاطر او را «استاد» خطاب میکردند.
نوری میگوید: شهید جعفری عمری کوتاه، اما بسیار بابرکت داشت و تنها ۳۴ روز بعد از شروع جنگ در چهارم آبانماه ۱۳۵۹ در ارتفاعات قراویز، هنگام تلاش برای انتقال پیکر یکی از شهدای همرزم خود، بر اثر انفجار مین به شهادت رسید. روی این حساب، دوستانش او را «شهید اول وقتی» مینامند.
اما روایت «غریب غرب» تنها به انتشار کتاب که اکنون به چاپ سوم رسیده، ختم نشد. نویسنده آرزو داشت نسخهای از کتاب را به رهبر تقدیم کند. او برای این منظور به دفتر خیابان شهید کشوردوست رفت؛ بیآنکه بداند تنها چند قدم با بیت و حسینیه فاصله دارد و فرصت دیدار هرگز نصیبش نخواهد شد.
همین حسرت، بعدها بعد از شهادت مقام معظم رهبری در دلنوشتهای با عنوان «عمومیترین دیدار» جلوهگر شد؛ متنی که با جمله «مرا یادت هست آقای شهیدم؟» آغاز میشود و از آرزوی سالها انتظار برای دیدار رهبر و تقدیم کتاب «غریب غرب» سخن میگوید. نویسنده در این دلنوشته مینویسد که آمده بود تا رهبر با عنایتی، اندکی از غربت «غریب غرب» را بکاهد، اما بیآنکه بداند، تنها چند دیوار با محل حضور ایشان فاصله داشته است.
«مرا یادت هست آقای شهیدم؟ من همانم که آمدم دفتر خیابان شهید کشوردوست؛ یعنی تا دو قدمی بیت و حسینیه. آمدم «غریب غرب» را برسانم دستت. آمدم عنایتی کنی تا اندکی از غربت غریب غرب کاسته شود، اما افسوس که ندانستم آنجا غیر از دفتر، کجاست؟ نفهمیدم تنها چند دیوار و چند قدم با تو فاصله دارم.»
او در ادامه، از حسرت دیگری نیز پرده برمیدارد اینکه سالها آرزو داشت حتی یکبار نماز را به امامت رهبر اقامه کند، اما این آرزو نیز محقق نشد و در روز وداع با پیکر ایشان تنها از دور حسرت حضور در میان میلیونها عزادار را بر دل داشت.
«سال ها انتظار کشیدم توفیق دیدار نصیبم شود و چشم و چراغ دلم به دیدار روی مثل ماهت روشن شود، اما نشد. این آرزو ماند بر دل و محقق نشد. اکنون که روز وداع با پیکر تو و خانواده مکرمت است، باز هم توفیق نصیبم نشد که به خیل میلیون ها نفری که برای تشییع به مصلا آمده، بپیوندم.
سال ها آرزو داشتم یک نماز فقط یک نماز به تو اقتدا کنم. آن هم نشد. غبطه خوردم و می خورم به آنان که نه یک بار نه دو بار بلکه چندین بار این توفیق نصیبشان شد.»
نویسنده با نثری سرشار از احساس فضای مراسم وداع را به تصویر میکشد؛ «اهتزاز پرچم سرخ «یالثارات الحسین (ع)» بر فراز گنبد مصلای امام خمینی (ره) چهار تابوت پیچیده در پرچم تو و عزیزات که در جایگاه می درخشند، طنین فریاد الله اکبر، مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل جمعیتی که انگار از دل زمین می جوشد، تاب و توان از من سلب کرده و مرا یارای آن نیست که جز اشک و آه و حسرت کاری کنم.»
در میان این تصاویر یادکرد از تابوت کودک چهاردهماهه، اوج اندوه این روایت را رقم میزند. «ديدن تابوت کوچک زهرای ۱۴ ماهه که دیوانهوار دوستش دارم دلم را به درد می آورد.
مگر زهرا چه کرده بود که اینچنین جسم ظريف و لطيفش آماج موشک یزیذیان زمان شد؟
سلاح او فقط يک پستانک پلاستيکی بود که با زنجير پلاستيکی به گردنش آويخته بود
دلنوشته نوری در ادامه از یک روایت شخصی فراتر میرود و به تجدید عهد با آرمانهایی میرسد که نویسنده باور دارد رهبر شهید برای آنها زیست و مجاهدت کرد؛ آرمانهایی که به اعتقاد او با حضور گسترده مردم در آیین وداع، بار دیگر مورد تأکید قرار گرفت؛ «رهبر شهیدم! سخت است دیدن مصلایی که سال ها میزبان نمازگزارنی بود که با اشتیاق می آمدند نماز عید فطرشان را به تو اقتدا کنند اما حالا میزبان عزادارانی است که با اشک و آه به تابوتت مي نگرند.
عاشقانت عادت دارند تو را ايستاده ببينند. جمعه نصر را یادمان هست که با وجود تهدیدهای مکرر دشمنان پست و مستکبر، با تأسی به جد شهیدت حضرت حسین بن علی علیه السلام با صلابت و با اقتدار آمدی و در مقابل دیدگان جهانیان نماز عید را اقامه کردی.
این ملتِ به تعیبر خودت مبعوث شده، آمدهاند تا به جهانیان پیام حسینی بودن مکتب انقلاب را مخابره کنند.
آمدهاند با حضور حماسی شان فریاد بزنند بیزاری از ظلم و ستم را از مکتب عاشوراي حسين (ع) آموخته اند و در راه مبارزه با یزیدیان زمان تا جان در بدن دارند، از پای نخواهند نشست.
این جمعیت آمدهاند بگویند آقای ما گرچه جسماً در میان ما نیستید، اما یاد و نامت تا زنده ایم در قلب ما جاری و ساری ست. بر سر پیمانی که با تو بسته ایم هستیم تا آنگاه که چون تو در راه اسلام و ایران در خون خود بغلتیم. راهی که به ما نشان دادی را ادامه خواهيم داد و در این راه با تمام هستی مان ثابت قدم می مانیم تا ظهور حضرت مهدی علیهالسلام ان شاءالله.»
در ادامه «عمومیترین دیدار» از یک دلنوشته شخصی فراتر میرود و به بازخوانی ویژگیهای اخلاقی و مدیریتی رهبر شهید میپردازد
ای عزیز ایران ای مایه افتخار مستضعفان عالم! تو به ما ياد دادی روی پای خودمان بايستيم. به ما ياد دادی با توکل به خدا میتوانیم قله را فتح کنيم. در عمل، به ما سادهزیستی آموختی. يادمان دادی میشود با مهرباني در قلب میلیونها نفر نفوذ کرد و دل از آنها برد. از تو شجاعت و ايستادگي آموختيم. از تو آموختيم گاهي یکدست هم صدا دارد و میشود یکتنه در مقابل ظالمان ايستاد.
ثابت کردي میشود شخص اول يک مملکت باشي رهبر شيعيان جهان باشي، اما کاخ نداشته باشي! تجملات در زندگیات جايي نداشته باشد و گول زرقوبرق اين دنياي فاني را نخوری، ساده بپوشی، ساده بخوري مثل مردم باشی، (آن هم نه قشر مرفه، مثل سادهترینشان) براي تمام اقشار از زن و مرد و کارگر و معلم و نظامي و صنعتگر و دانشآموز و دانشجو و… ارزش قائل باشي و با آنها به گفتوگو بنشينی.
ای رهبر شجاع و مقتدرم امروز وداع تاریخیمان با تو را برای همیشه در کتاب وزین و قطور انقلاب ثبت و ضبط خواهیم کرد. امروز هم مثل گذشته اتحادمان را فریاد خواهیم زد و با فریاد «هیهات منا الذله» درودیوار کاخ ستم را فرو خواهیم ریخت.
این همه لشکر همچنان به عشق رهبرشان آمده و میآیند تا ضمن وداع، دوباره بیعت ببندند با رهبر شهید و فرزند خلف و صالحش امام سید مجتبی حسینی خامنهای و بگويند رهبر شهيدم! آسودهخاطر باش که تا رسيدن به قله پای رهبر و کشور عزيزمان ايران قویمان میمانیم و خار میشویم در چشم دشمنان پست و جنایتکار. و حالا …دعا میکنیم و الحقنا بهم، و ارزقنا الشهادة فی سبیلک یا مولای
سرگذشت «غریب غرب» نشان میدهد که گاهی یک کتاب، تنها روایت زندگی یک شهید نیست بلکه خود نیز صاحب روایتی مستقل میشود. کتابی که برای پایان دادن به غربت شهید سیدمحمدسعید جعفری نوشته شد، سرانجام با حسرت نویسنده از نرسیدن به دستان رهبر و دلنوشته «عمومیترین دیدار» پیوند خورد و روایتی تازه از دلدادگی انتظار و ناتمام ماندن یک آرزو را رقم زد.
تهیه و تنظیم مسعود دریابار
