محسنچنانی
غم ناشی از سوگ از دست دادن دو تن از همکاران بیادعا و زحمتکشم در شهرداری کرمانشاه سبب نوشتن این سوگنامه و طرح پیشنهادی به استاندار و شهردار کرمانشاه شد و امیدوارم همکاران عزیزم تا میتوانند به اشتراک بگذارند تا همهی مردم بدانند کارگران شهرداری چه زحماتی میکشند و چقدر مظلومانه جان میدهند.
شهر کرمانشاه این روزها بویِ بارانِ پاییزی نمیدهد. بویِ اشک میدهد، بویِ حسرتِ دستهایی که پس از سالها انتظار، لحظهای پیش از چیدنِ میوهیِ آرزویشان، از شاخه فرو افتادند.
سالها بود که زمزمهیِ تبدیل وضعیتِ نیروهای شرکتی و کارگری شهرداری، چون نغمهای دور و مبهم، در راهروهایِ فرسودهیِ این نهاد و شورایشهر پیچیده بود. اما اوجِ این سرخوردگی، به روزهایی برمیگردد که اعضای شورایِ شهر، این وعده را چون طعمهای زرین پیشِ رویِ این زحمتکشان قرار داند.
مردانی که با پوست و استخوانِ خود، زمستانهایِ سختِ کرمانشاه را تاب آورده بودند، تابستانهایِ سوزان را تحمل کرده بودند، و هر روز با امیدی که مثلِ چراغِ نیمهسوزی میدرخشید، پشتِ میزهایِ بیجانِ اعضا شورایشهر مینشستند تا نتیجهای حاصل کنند.
در ایامِ انتخابات، شورایِشهر بود که با وعدههایِ پرطمطراقِ تبدیل وضعیت، دلِ این نیروهایِ خسته را به دست آورده و آنها رأیِ خود را برایِ کسانی به صندوق انداختند که قولِ پایانِ دادن به بلاتکلیفیِ سالهایشان را دادند.
اما پس از رسیدن به کرسیهایِ سبزِ شورا، گویی همهیِ آن وعدهها در خاطرهای مبهم محو شد. وعدهها، یکی پس از دیگری، به دستِ فراموشی سپرده شد و این نیروها، باز هم در انتظاری که پایانِ آن پیدا نبود، سوختند و ساختند.
و اما طلیعهیِ امید در پسِ سالها یأس…
روزگار اما قرار نبود بر همین منوال بگذرد. پس از انحلال شورایِشهر پیشین و حذفِ موانعِ ساختاری، سرانجام عزمی جدی برایِ پایانِ دادن به این بلاتکلیفی شکل گرفت. با پیگیریهایِ مستمر و خستگیناپذیرِ نمایندگانِ کارگران شرکتی، و در یک هماهنگیِ کمنظیر و تحسینبرانگیز میانِ دکتر «بخشیپور» نمایندهیِ محترمِ مجلس، دکتر «حبیبی» استاندارِ پرتلاشِ کرمانشاه، و مهندس «بیژن مرادی» شهردارِ دلسوزِ شهر، همراه با معاونینِ گرانقدرشان، طرحِ تبدیل وضعیتِ پرسنلِ کارگری و شرکتی به سرانجام رسید.
این اقدامِ بزرگ، که در کلِ کشور بیسابقه و اولینِ بود، افتخاری شد برایِ شهرداریِ کرمانشاه. آنها توانستند با شجاعت و تدبیر، شرکتهایِ واسطهای را که سالها سودِ کلان از جانِ این کارگران میبردند، از میان بردارند و این زحمتکشان را مستقیم زیرِ چترِ حمایتیِ شهرداری قرار دهند. این پیروزی، نه فقط یک تحولِ اداری، که یک انقلابِ انسانی در ساختارِ شهرداری بود.
سرانجام، آن خبرِ منتظره، مثلِ شعاعِ نوری که پس از شبی طولانی بدمد، از سویِ این مدیرانِ دلسوز منتشر شد. لبخندها بر لبها نقش بست، چشمانی که سالها در انتظار فرو رفته بود، برق زد و نفسها بر آسودگیِ آیندهای که حالا نزدیکتر شده بود، تازه شد.
اما در دلِ شادیِ واهی، تقدیر، شمشیرِ خود را از نیام کشید.
فردایِ آن روز، هنوز غبارِ شادی از چهرهها پاک نشده بود که یکی از همین کارگران “مرحوم جوانمرگحمیدسلطانی” در حینِ انجامِ همان وظیفهای که سالها به آن عشق ورزیده بود، زیرِ چرخهایِ بیرحمانهیِ روزگار، جان به جانآفرین تسلیم کرد.
تصادفی که نه فقط جسمِ او را در هم کوبید، که امیدِ تازه یافتهیِ خانوادهاش را نیز با خود به زیرِ خاک برد.
مرگ او، فریادی بود خاموش در میانِ غوغایِ یک پیروزیِ دیرهنگام.
غم این ماجرا آنجا سنگینتر شد که به گفتهی خانوادهاش، سازمان تامیناجتماعی آنها را در بروکراسیهای اداری به این سو و آن سو میکشاندند و مدیران استان فراموش کردند که این کارگر بینوا که تنها خدا را داشت، در حین انجام خدمت جان نثار کرد و میتوانستند بعنوان شهید راه خدمت او را قلمداد کنند.
و امروز، در سکوتِ سنگینِ غم، خبرِ سکتهیِ همکار عزیزمان آقای آشتاب از سازمان پسماند، جانِ این جامعه را به لرزه درآورد.
گویی که این شادیِ ناگهانی، برایِ دلهایی که سالها در فشارِ انتظار فشرده شده بودند، بسیار سنگین بود.
گویی تحملِ خوشی، پس از سالها رنج، برایِ وجودی که با درد عجین شده بود، ناممکن شد.
او نیز رفت، بیآنکه کاغذِ تبدیل وضعیتِ خود را در دست بگیرد و به خانوادهاش نشان دهد که «دیدید؟ زحماتِ ما به نتیجه رسید.»
حالا دو خانواده، در میانِ سیاهیِ ماتم، نه با شادیِ یک موقعیتِ شغلیِ بهتر، که با سایهیِ سنگینِ یک پیکرِ بیجان و یک آیندهیِ مبهم دست و پنجه نرم میکنند.
فرزندانی که پدرانِ خود را در اوجِ ناامیدیِ پس از امید، از دست دادند؛
همسرانی که شریکِ عمرِ خود را در آستانهیِ یک آغازِ تازه، وداع گفتند.
ای شهردارِ محترمِ کرمانشاه، و ای استاندارِ گرانقدرِ استان
شما ثابت کردید که ارادهای بزرگ برایِ تغییر دارید. این دو مرد، بخشی از همان پیکرهیِ شهری هستند که شما برایِ آبادانیِ آن میکوشید.
آنها، درست در لحظهای که حقِ سالهایشان به دستِ شما ادا میشد، حقِ زندگی را از کف دادند.
اینک وظیفهیِ شما و نهادهایِ تحتِ مدیریتتان، تنها به امضایِ یک بخشنامه ختم نمیشود؛ بلکه فراتر از آن، در قبالِ خانوادههایی که تازهترین و دردناکترین داغِ دنیا را بر دل دارند، مسئولیتِ انسانی و وجدانی دارید.
اما فراتر از رسیدگیِ مالی و اداری، از شما دو درخواستِ ماندگار داریم:
نخست اینکه، اجازه دهید نامِ این عزیزان، در حافظهیِ جمعیِ این شهر باقی بماند. پیشنهاد میکنیم دیواری در یکی از میادین یا معابرِ اصلیِ شهر کرمانشاه یا محوطهی خود شهرداری به نامِ «دیوارِ خدمتگزارانِ شهر» نامگذاری شود و تصاویرِ تمامیِ نیروهای شهرداری که در حینِ انجامِ وظیفه جان خود را از دست دادهاند، بر روی آن نقش بندد. تا هر رهگذری با دیدنِ چهرههایِ خندانِ آنها، بداند که چه مردانِ گمنامی، آسایشِ امروزِ این شهر را مدیونِ جانفشانیِ آنهاست.
و دوم اینکه، اگر ساختِ چنین دیواری میسر نیست، دستکم کوچهای که این عزیزان در آن زندگی میکردند، یا کوچهای که خانوادههایِ داغدارشان همچنان در آن سکونت دارند، به نامِ آنها مزین شود.
کوچهای که نامِ یک کارگرِ شهرداری را بر تابلویِ خود داشته باشد، هر روز به رهگذران یادآوری خواهد کرد که آبادانیِ این شهر، حاصلِ دستهایِ پینهبستهیِ همین مردانِ فروتن بوده است.
شما با همتِ خود، گامی بزرگ در تاریخِ این شهر برداشتید. اکنون با این اقداماتِ نمادین و ماندگار، میتوانید نشان دهید که کرامتِ انسانیِ این کارگران، برایِ شما فراتر از یک مصوبهیِ اداری است.
به خانوادهها بفهمانید که عزیزانشان، در راهِ آبادانیِ کرمانشاه، با تمامِ هستیِ خود جان دادند و این شهر، هرگز نامِ آنها را از یاد نخواهد برد.
اجازه ندهید این دو قربانیِ وعدههایِ پوچِ انتخاباتیِ و تعللهایِ اداریِ دیروز ، به عنوانِ دو آمارِ تلخ در حاشیهیِ یک خبرِ خوش، فراموش شوند.
امروز، شهرداری کرمانشاه به جایِ جشنِ یک تحولِ اداری، در سوگِ دو مردِ از جانگذشتهیِ خود نشسته است.
مگذارید که این غم، با بیاعتنایی، به تلخیای ابدی برایِ بازماندگانشان بدل شود. گامِ نخستِ رسیدگی را بردارید؛
به یادِ آنانی که رفتند تا بمانند، و آنانی که ماندند تا یادشان زنده بماند.
روحشان شاد و یادشان گرامی باد.
نوشته در سوگِ قربانیانِ وعدههایِ رنگین؛ از شورا تا دیوارِ شهر اولین بار در پایگاه خبری باختر. پدیدار شد.
